تبليغاتX
خورشید سرخ (The Red Sun)
مدتهاست دایی را به خدا واگذار کرده ام
هافبک ایرانی تیم فوتبال عجمان امارات گفت: در این چند سال ضربه های زیادی از دایی خورده ام که شاید به نوعی به همه آنها عادت کرده باشم، البته خیلی وقت است که ایشان را به خدا واگذار کرده ام.

به گزارش خبرنگار مهر، جواد کاظمیان هافبک ایرانی تیم فوتبال عجمان امارات پس از مدتها سکوت، دلایل اصلی دعوت نشدنش به تیم ملی را بیان کرد. وی که این روزها در آمادگی کامل به سر می برد و با بازی های خوبش در تیم عجمان کارشناسان اماراتی را به تمجید واداشته است، در این گفتگو با صراحت اعلام کرد دعوت نشدنش به تیم ملی دلیل فنی ندارد.

گفتگوی اختصاصی خبرنگار مهر با جواد کاظمیان در خصوص صحبت های اخیر دایی و اتفاقاتی که در این چند ساله رخ داده است تا وی بارها از تیم ملی دور بماند را در زیر می خوانید:

* گروه ورزشی مهر : علی دایی در مصاحبه مطبوعاتی اش در پاسخ به علت دعوت نشدن از شما به تیم ملی اشاره کرده است که کیفیت بازی مجید غلام نژاد بهتر از شماست؟

- جواد کاظمیان : در این یکسال که از تیم ملی دور بودم، به دو دلیل دوست نداشتم مصاحبه کنم؛ یکی به خاطر مادرم که مرا قسم داده بود به دلیل حضور علی دایی در مراسم چهلم برادرم احترام وی را حفظ کنم و دوم به خاطر شرایط تیم ملی و حفظ حرمت ها و احترام به پیشکسوت. ولی حالا که آقای دایی من را با برخی از بازیکنان مقایسه کرده و کیفیت فنی ام را زیر سوال برده است و با توجه به اینکه در ماه های قبل ایشان حرمت مربیانی مانند افشین قطبی، محمد مایلی کهن و امیر قلعه نویی را به راحتی زیر سوال برده است، حق خودم می دانم که در مورد مسائلی که مطرح شده است، از خودم دفاع کنم.

* یعنی می خواهید پس از این مدت سکوت پاسخ دایی را بدهید؟

- متاسفانه باید بگویم مسائلی که چند سال پیش بین من و آقای دایی اتفاق افتاده است، هنوز در ذهن ایشان باقی مانده و از من کینه به دل دارند. همین مساله باعث شده است در این هشت ماه راهی به تیم ملی پیدا نکنم. دراین چند سال ضربه های زیادی از دایی خورده ام که شاید به نوعی به همه آنها عادت کرده باشم. البته خیلی وقت است که ایشان را به خدا واگذار کرده ام.

* یعنی دعوت نشدن شما به تیم ملی دلایل غیر فنی دارد؟
- موضوع اول مربوط به سال 81 است، مقطعی که در تیم سایپا بازی می کردم. قبل از اینکه به الاهلی بروم از باشگاه الشباب پیشنهاد داشتم به خاطر همین همراه آقای صالحی مدیرعامل وقت باشگاه ساپیا برای عقد قرارداد به امارات رفتیم.
آن روزها دایی در الشباب بازی می کرد و برای درمان آسیب دیدگی پایش به فرانسه رفته بود و وقتی متوجه شد قرار است با الشباب قرارداد ببندم، در تماسی که با مسئولان باشگاه داشت، نظر آنها را تغییر داد. دایی به آنها گفته بود من در پیستون راست بازی می کنم و فوروارد نیستم و نمی توانم برای آنها موثر باشم. آن قرارداد می توانست نقش بسیار زیادی در زندگی من داشته باشد ولی خدا را شکر می کنم که بعد از چند سال، با توجه به توانایی هایم به الشباب آمدم و قسمت این بود که همراه آنها قهرمان لیگ امارات شوم.

* در این میان آیا مساله دیگری هم مطرح بوده است؟

- یکی از مسائلی که تمام بازیکنان تیم ملی در جریان آن بودند و اتفاقا مدت زیادی هم درباره آن صحبت می شد، مربوط به بازی تیم ملی با اردن بود. در یک صحنه وقتی که من وارد محوطه جریمه اردن شدم، به علی کریمی پاس دادم و آن توپ به بیرون رفت اما دایی با واکنشی شدید همراه با فحاشی، گفت: که چون کریمی رفیق توست به وی پاس دادی. این حرکت برای من به عنوان جوانی 21 ساله غیر قابل باور بود، چون هیچ وقت فکر نمی کردم کاپیتان تیم ملی که باید الگوی تمام بازیکنان دیگر باشد، برای از دست رفتن یک موقعیت ساده، چنین واکنشی نشان بدهد. من فیلم این جریان را هم در اختیار دارم که توسط دوربین یکی از فیلمبردارها ضبط شده است. در همین بازی گل دوم را هم دایی زد اما وقتی من برای گفتن تبریک سراغشان رفتم، برخورد خیلی بدی با من کردند.

 

* به نظر می رسد صحبت هایی هم که در اردوی اتریش داشتید، مشکلات را بیشتر کرد؟

- البته کینه آقای دایی زمانی نسبت به من شدت پیدا کرد که همراه پرسپولیس در دوره آری هان در اردوی اتریش بودیم. یک شب سر میز شام بچه ها گفتند که قرار است دایی به پرسپولیس بیاید، من هم با توجه به اتفاقاتی که در زمان بگویچ افتاده بود گفتم: من که می خواستم به الشعب بروم، حالا که اینطور شد حتما می روم. یکی از بازیکنانی که در آن مقطع تازه به پرسپولیس آمده بود در تماسی که با دایی داشت، صحبت های من را به وی منتقل کرد و از اینجا بود که برای دایی تبدیل به یک متهم شدم و این را می دانم تا وقتی که ایشان سرمربی تیم ملی باشند، حتی اگر بهترین بازی ها را از خود ارائه دهم، جایی در این تیم ندارم.

* مگر در دوره بگویچ چه اتفاقاتی رخ داده بود؟

- زمان بگوویچ وقتی بعد از بازی با پیکان که اولین شکست ما محسوب می شد، ایشان داخل رختکن و مقابل تمام بازیکنان با تجربه که آن روزها تعدادشان زیاد بود، درباره من گفته بودند: "این چه بازیکنی است و اگر دیدید دوباره به تیم ملی شود." دقیقا پس از آن اتفاق شش ماه به تیم ملی دعوت نشدم. اگر هم پس از آن دعوت به خاطر عملکرد خوبی در پرسپولیس و فشار تماشاگران بود. این مسائل ادامه هم داشت. مثلا بگوویچ در تمرینات می گفت: ضربه های کاشته کناری را من سانتر کنم اما در اواخر فصل و در تمرینات دایی علنا می گفت: کاظمیان بلد نیست ضربه کاشته بزند و در بازی ها خودش تمام کاشته ها را می زد و خیلی از مسائل که واقعا نمی توانم به آنها اشاره کنم.
البته همانطور که گفتم با این شرایط کنار آمده ام و این چند سال در تیم ملی و پرسپولیس بله قربان گو نبوده ام و صدای "داش علی" گفتن هایم به هوا نمی رفته است. مسائلی که من را از تیم ملی دور کرده، فقط خصومت های شخصی دایی بوده است که باعث شده 8 ماه از تیم ملی دور باشم. تیمی که متعلق به مردم است و از 18 سالگی تا 27 سالگی در آن بازی کرده ام. در این 9 سال و در دوره مربیانی مثل براگا، بلاژویچ، برانکو، شاهرخی و قلعه نویی در تیم ملی حضور داشتم، غیر از دوره فعلی. امیدوارم دایی هرچه سریعتر دست از خصومت های شخصی خود بردارد و توانایی ها فنی بازیکنان را ملاک دعوت به تیمی که متعلق به مردم ایران است، قرار دهند.


* به نظر می رسد با تمام این ناملایمات همچنان می خواهید در تیم ملی به میدان بروید؟

- من با تمام وجود تیم ملی را دوست دارم، چون نه مال من است، نه برای آقای دایی. این تیم متعلق به 70 میلیون ایرانی عاشق فوتبال است. من برای تیم ملی آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم با صعود به جام جهانی باعث خوشحالی دوباره مردم ایران شود. هیچ وقت هم ناامید نمی شوم، تمریناتم را باز هم بیشتر می کنم و با توجه به اینکه توکلم به خداست، مطمئنم که باز هم این پیراهن را برتن خواهم کرد. چرا که معتقدم شرایط دعوت به تیم ملی را داشته ام و کاملا آماده بوده ام. فصل پیش یکی از ارکان قهرمانی الشباب بودم و با 9 گل زده با توجه به اینکه هافبک چپ بودم، بهترین گلزن تیم خود شدم اما بازهم به تیم ملی دعوت نشدم.

- فکر نمی کنید این صحبت ها برایت دردسر ساز شود؟

- من 99 درصد در ذهنم این مساله نقش بسته بود که با حضور علی دایی به تیم ملی دعوت نخواهم شد اما وقتی که دوستان نزدیک ایشان در تماس با من این نکته را تایید کردند دیگر مطمئن شدم که به تیم ملی دعوت نمی شوم. از همین حالا هم منتظر شکایت آقای دایی و وکیلشان هستم. اما من فقط خدا را دارم و از هیچکس نمی ترسم، امیدوارم حداقل علی دایی با خودش رو راست باشد و در خلوت خود به این فکر کند که حرفهایی که من زدم تا چه اندازه حقیقت دارد.


 


+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 5:22 AM
توسط عسل تنها موضوع: |

سلام...

خوبید؟؟؟منم خوبم خب...از اونایی که تو این مدت که نبودم اومدن و سر زدن خیلی ممنونم!

_______________________________________________

 

بچه ها تولد پرستو از راه رسیده ها...

من نمیدونم باید این تولدو تبریک گفت یا...

سخته...بخدا ازش نوشتن سخته...

5 ساله که دیگه شمعای تولد پرستو رو نفسای سرد باد خاموش میکنه...

هنوز خیلی ستاره بودن که باید بعد از فوت کردن شعماس تولدش بش چشمک میزدم...

خیلی آرزو تو صف طولانی انتظار توی فاصله ی هزاران فرسخی داشتن ستاره میشمردن تا یه روزی بعد از فوت کردن شمعا اونا رو از خدا بخواد...

هنوز برای کوچ هوا خیلی تاریک بود...

آخه چرا؟؟؟

راس میگن خدا خوبا رو همیشه زودتر میبره...

 

_______________________________________________

 

13 مرداد هم تو راهه!!!

همون 13مرداد لعنتی...

همون روز که داداشی با الشعب قرارداد بست و...

 

_______________________________________________

 

آخه داداشی مگه تو داداشی ما نبودی؟؟؟

مگه چشم امیدمون بعد از خدا به تو نبود؟؟؟

نگفتی اگه بری...؟؟؟

فکر نکردی رفتنت چه بلایی سر ما میاره؟؟؟

فکر دلتنگی ما نبودی؟؟؟

جات روی سکوی قهرمانی پرسپولیس خالی خالی بود...

باورکن وقتی پیراهن شماره 9 تورو تو تن یکی دیگه میدیدم همه  یخوشحالی قهرمانی فراموشم میشد...

نه اینکه بخوام قدر نشناسی کنم،نه...اینطور نیست...

دستش درد نکنه،همیشه دعای خیرمون پشت سرشه...خداییش واسه پرسی از جون و دل مایه گذاشت...

نمیدونی بعد از شنیدن خبر مصدومیتش چقدر ناراحت شدم...

اما کاش...کاش پیراهن تورو نمی پوشید...

آخه تو پسرک سرخ شماره نهمون بودی...تو سرباز شماره 9 ارتش سرخمون بودی...نه اون!!!

فقط از یه بابت خوشحالم...

ازاینکه کسی لباستو پوشید که لیاقتش روداشت،از اینکه اون لباس تن کسی نرفت که تقدس شماره 9 رو برامون لکه دار کنه...

داداشی هر رنگی که بپوشی تو تنت قشنگ جلوه میکنه...

اما قرمز یه چیز دیگست... اونم نه هر قرمزی...قرمز پرسپولیس...

فقط اینو بدون که هر جای دنیا باشی برای ما همیشه همون پسرک مکزیکی ارتش سرخ میمونی...

همیشه به یادتیم...

همیشه...

 

_______________________________________________

 

بچه ها شنیدین که قرار بوده داداشی بیاد پرسی اما عجمان نذاشته؟؟؟

این خبرش:

خبرگزاري فوتبال ايران – جواد كاظميان هفته گذشته براي دريافت بخشي از مطالباتش با مسئولان باشگاه پرسپوليس ديدار كرد و در اين جلسه براي حضور بازيكن عجمان در پرسپوليس توافقاتي حاصل شد اما تيم اماراتي پيشنهاد كاظميان را نپذيرفت.

به گزارش خبرگزاري فوتبال ايران كاظميان با توجه به پيشنهاد پرسپوليس مايل بود قراردادش با عجمان را فسخ كند و با مبلغي در حدود 400 ميليون تومان{ (یعنی یک سوم مبلغ قراردادش با عجمان)(قابل توجه اونایی که میگن جواد پول پرست شده و عوض شده و از این چرت و پرتا...)} باز هم پيراهن سرخ تيم تهراني را بپوشد اما اماراتي ها با پيشنهاد اين بازيكن مخالفت كردند و بازگشت كاظميان منتفي شد. باشگاه پرسپوليس با توجه به مصدوميت محسن خليلي همچنان به دنبال جذب يك مهاجم طراز اول است

 

_______________________________________________

 هواداران:جواد کاظمیان، بهترین خرید عجمان است

 

به گزارش خبرنگار مهر، باشگاه عجمان امارات در اقدامی جالب توجه از هواداران این باشگاه درخواست کرد با مراجعه به سایت رسمی این باشگاه بهترین خرید فصل جاری این تیم را انتخاب کنند.

بر پایه این گزارش، در این نظر سنجی جواد کاظمیان با کسب ۱۴۱۹۷ رای در جایگاه نخست قرار گرفت و پس از وی علی حمود مبارک و علی سامره در رده های بعدی قرار گرفته اند.

تیم فوتبال عجمان امارات که فصل گذشته به رقابت های لیگ دسته اول امارات صعود کرده است، با جذب نفرات کلیدی قصد دارد با قدرت در رقابت های فصل آیندهبه میدان برود.

بر این اساس، این باشگاه در فصل نقل و انتقالات خود دو بازیکن ایرانی به نام های جواد کاظمیان از تیم الشباب و علی سامره از تیم الشعب را به خدمت گرفت تا زوج موفق ۲ سال پیش تیم الشعب، در فصل آینده در تیم عجمان به میدان بروند

 

_______________________________________________

كاظميان:به خاطر سامره عجمان را انتخاب كردم

 

به گزارش خبرگزاري فوتبال ايران جواد كاظميان با امضاي قراردادي يك ساله پيراهن پرتغالي تيم فوتبال عجمان را بر تن كرد.كاظميان با شماره 23 زوج سامره در خط حمله تيم جديدش خواهد بود.

وي در خصوص پذيرفتن پيشنهاد عجمان گفت:حضور سامره در اين باشگاه موجب شد من هم پيشنهاد عجمان را بپذيرم چون فكر مي كنم اين تيم حضور خوبي در فصل جديد خواهد داشت و با تركيب قدرتمندي وارد اين مسابقات مي شود.اين اتفاق پيش از اين در الشعب پيش آمد. آنها هم با جذب چند بازيكن جديد قدرتمند شدند و حالا فكر مي كنم عجمان پيشرفت خوبي خواهد داشت.

كاظميان اظهار داشت: باشگاه عجمان در جذب بازيكنان جديد سرعت عمل خوبي داشت و به خوبي موضوع انتخاب بازيكنان را پيگيري مي كرد كه اين موضوع باعث شد خيلي زود به توافق برسيم.

بازيكن ايراني عجمان كه فصل گذشته با همراه مبعلي در الشباب بازي مي كرد پيرامون حضور همزمان دو ايراني در اين تيم اماراتي گفت:من در كنار سامره آرامش زيادي دارم. او فوتباليست بزرگي است و ما درك خوبي از هم داريم. در الشعب هم زوج موفقي شكل داده بوديم و مطمئن هستم اين شرايط در عجمان هم تكرار خواهد شد.

گفتني است باشگاه عجمان علاوه بر دو ستاره ايراني با عبدالحق عريف بازيكن اهل كشور مراكش و چند بازيكن اماراتي از جمله سمير ابراهيم ، ستاره فصل گذشته الشعب به توافق رسيده است. اين تيم كه به عنوان تيم دوم رقابت هاي دسته دوم به ليگ دسته اول صعود كرده حضور متفاوتي در فصل جديد خواهد داشت

 

_______________________________________________

 

این مصاحبه رو از وب جواداف برداشتم...یکی ار بچه های اکیپ تلفنی با جواد مصاحبه کرده بود...

 

 

 اگه می خواستید برید کره ی ماه از چه کسی خداحافظی می کردید؟

 معلومه از پدر و مادر و خونوادم

 بچه که بودید دوست داشتید بزرگ شدید جای چه کسی باشید؟

 جای شخص خاصی دوست نداشتم باشم ولی بیشتر جای فرشاد پیروز و رضاشاهرودی

 چرا جای فوتبالیست شدن بازیگر نشدید؟

 چون استعداد بازیگری نداشتم به نظر خودم استعداد فوتبالیست شدنو داشتم

 یکی از بهترین خاطره هاتون تو کمپ جام جهانی؟

 خاطره ی خاصی ندارم

 بهترین دوستان غیر فوتبالی؟

 پیام و مهدی

 دوست دارید وقت دلگیری ماهی باشی تو دریا یا پرستو تو اسمون یا یک انسان که تو تنهایی فکر میکنه کنار ساحل ؟

نمیدونم به این چیزا فکر نمیکنم

بین رسیدن به عشق و رفتن به بارسلونا کدام را انتخاب میکنی؟

 هیچ کدوم

 قیمه و اش رشته مامانت یا پیتزا ی همراه دوستات؟

 مسلما قیمه ی مامانم

 اگه بگن تهران قراره زلزله بیاد چی کار میکنی؟

 میرم دبی

 کلمه هایی که میگم چه طعمی دارد

 مسافرت

 تا مجبور نشم نمیرم

 داشتنن مادر خوب

 اونایی که ندارن خوب نیست

 پدر شدن

 امید وارم خدا واسه هیچ کس نیاره فقط همینو میتونم بگم

 غذا خوردن بعد از یک تمرین یک ساعته

 بستگی داره اگه عدس غذای ورزشی باشه که هیچی ولی اگه قیمه بادمجون باشه عالیه

 عاشق بودن

 تا حالا تجربه نکردم

 معشوق بودن

 نمیدونم فکر نمیکنم همش واقعی باشه اکثرا احساسات زود گذر بچه گانست

 هوادار بودن

 خیلی خوبه من خودم یک موقع هوادار بودم

هوادار چه کسی؟

نمیتونم بگم

 هوادار داشتن

 احساس خوبیه

 وقتی فاطمه نسا گریه میکنه سرش داد می زنی یا میگی دایی اروم باش؟

 بعضی وقتا که جیغ می زنه ناراحت میشم تنها کسی هم که ارومش میکنه خودم هستم

 چه دایی خوبی

بله

 اگه رئیس جمهور میشدی اولین کاری که میکردی چی بود ؟

)بعد از کمی فکر کردن)سوال سختیه جواب نمیدم

 اسم اولین دختر و پسرت را چی می ذاری؟

دخترو که بهش فکر نکردم می ذارم مامانش انتخاب کنه ولی پسر بود امیر مهدی(اسم قشنگیه

 یک بیت شعر قشنگ؟

 مدعی خواستن کز بیخ زند ریشه ما/غافل از انکه خداست سر اندیشه ی ما

 یک چیستان؟

 چیستان ...نمیدونم من اگه مغز داشتم که اینجا نبودم

 یک لطیفه؟

 چیزی به ذهنم نمیاد یکی دو سالی میشه که چیزی گوش نکردم

 یک جمله ی قشنگ؟

 دنیای عجیب غریبی است...

 نظرت در مورد بهرام رادان؟

 بازیگر خوبیه امیدوارم موفق بشه

 باران کوثری؟

 ایشون هم بازیگر خوبیه امیدوارم موفق بشه

 حمید سوریان؟

 یکی از افتخارات کشور ماست امیدوارم که تو المپیک مدال طلا بگیره

 کریستین رونالدو؟

 بهترین بازیکن دنیاست به نظر من

 ایمان مبعلی؟

 دوست خوب رفیق صمیمی پسر خیلی خوبیه در کل

 جواد کاظمیان؟

 یک فرد خسته و تمام شد

 اولین باری که تو یک بازی حساس بازی کردی چه احساسی داشتی؟

 احساس خیلی خوبی بود البته همراه استرس و نگرانی

 اگه بخوای به یک نفر بهترین هدیه رو بدی چی میدی ؟

 (یک کم فکر میکنه)سعی میکنم چیزی یادش بدم این بهترین هدیه است

 تا حالا چاه کندی برد کسی ولی خودت توش افتاده باشی؟

 تا اونجا که تونستم نه ولی خیلی ها برام کندن

چی کارشون میکنی؟

واگذار میکنم به خدا

بد ترین دعوایی که تا حالا داشتی؟

 تا حالا دعوا نکردم البته لفظی زیاد ولی فیزیکی نه

 تا حالا اشپزی کردی؟

 بچه که بودم چرا. 16 و 17سالم که بود ماکارانی و برنج درست میکردم ولی الان 2ساله که پامو تو اشپز خونه نذاشتم فقط برا چایی درست کردن میرم تو اشپز خونه

 اینایی که میگم هستی یا نه؟

 چموش؟

 نه نیستم

 شوخ؟

 خیلی

 ولی اصلا بهتون نمیاد

چرا هستم

 احساساتی؟

 خیلی

 مغرور؟

 اصلا نیستم

 دست و دلباز؟

 زیاد

 مثل اردیبهشتی ها وقتی عصبی میشی مثل اسب بخار رفتار میکنی؟

 خیلی وحشتناک البته بعدش پشیمون میشم

 تا حالا شده هوادارات ازت خواستگاری کنند.چی کار میکنی؟

 چرا اتفاق افتاده کاری نمیکنم معلومه که چی میشه...

 عشق یعنی چی؟

 عشق وجود نداره

 پس لیلی و مجنون و خسرو و شیرین چی

 اونا تو داستانها و رمان هاست

 ولی عشقو خود ادمها میسازند؟

نمیدونم به نظر من عشق یعنی پدر و مادر فرزند خواهر و برادر

(بچتو دوست داری ولی مامانشو دوست نداری این بی رحمانس)

 شاید عاشقش نباشم ولی دوستش دارم)

 میگن 3سال دیگه از فوتبال خداحافظی میکنی درسته؟

 تاریخ تعیین نمیکنم تا اونجا که سلامت باشم بازی میکنم

 تصمیم نداری یک بار به استقلال بیای؟

 نه تو شرایطش قرار نگرفتم .چون من ادای پرسپولیسی بودن در نمیارم .فکر نمیکنم برم استقلال بازم باید تو شرایط قرار بگیرم

 تا حالا شده مامانت نفرینت کنه؟

 بچگی شاید ولی اصلا یادم نمیاد مامانم نفرینم کرده باشه

 میگن وقتی به جواد زنگ میزنیم فحش های رکیکی میده اگه درسته که هیچی اگه نه خودتو تبرئه کن؟

کی من ؟نه ابدا شاید تلفنو جواب ندم اونم چون مشکل دارم یا جاییم.اصلا مگه من دیوونم که فحش بدم ولی خودتون بگید وقتی یک نفر 150 بار زنگ میزنه من میگم خانم لطف کن زنگ نزن .اگه شخصیت داری زنگ نزن .بابا من شارز گوشیمو لازم دارم .کار دارم میخوام شماره بگیرم مزاحم نشو ولی باز زنگ میزنه من چی کار کنم تازه بازم فحش نمیدم تلفنو قطع میکنم )

 یک جمله به مادرت؟

 خیلی دوستش دارم

 به پدرت؟

 خیلی مرده

 به خواهرت و برادرت ؟

 درباره ی خواهر ها و برادرم نمیگم

 میگن بابای جواد مهربونتر از خودشه؟

 درست میگن

 و جوادم به مامانش رفته؟

 اتفاقا به بابام رفتم بر عکس گفتید

 در اخر جواد کاظمیان در یک جمله؟

 تا چند سال دیگه کاملا بر میگردم یعنی ادم نو و تازه ای میشم

 

_______________________________________________

 

خب دیگه...

فکر میکنم برای این آپ کافی باشه...

ببخشید دیگه بچه ها...حال و هوای گفتن و خندیدن نبود...

کلی حرف داشتم اما حتی حوصله اش رو هم نداشتم...

این روزای مرداد خیلی بدن...

همشو تو آپ بعد میگم...

بای تا های...

 


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 1:9 PM
توسط عسل تنها موضوع: |

 

سلام پرسپوليسيا...

سلام عشق قرمزا...

سلام داداش جواديا...

خوبين؟ منم خوبم....

تابستون اومدااااااااا...مبارك

شما يه سراغي از اين آبجي عسلتون نگيريد ها...

نگيد اين دختره مرده؟ هنوز زندس؟ اصلا چه ميكنه؟

خب شما نمي پرسيد من خودم ميگم(!!!!!!!!!)

داشتيم در تمام طول اين مدت امتحان ميداديم... اونم چه امتحانايي... واييي... يعني ديگه مدرسه نميرم؟؟؟ خب دلم ميتنگه واسه رفقا...

روز آخر انقده دپسرده بوديم... هي همديگه رو بغل ميكرديم انگار ديگه قراره همو نبينيم... البته من چون ممكنه سال بعد از تو مدرسمون در بيام كه واقعا ناراحت بودم... خب دوستاي خوبي پيدا كرده بودم ديگه.... تا اومديم با هم جور شيم سال تموم شد... انقده دوستام گل بودن...

نميدونم چي بگم ديگه...

بچه ها برام دعا كنيد... من نميتونم تصميم بگيرم كه ...

بيخيال ...الآن باز يادم مياد دپرس ميشم!!!!!!!!!

ý๑๑๑๑๑قهرماني پرسپوليس๑๑๑๑๑í

تو دنياي زمين و توپ رنگي ..........................................يه پرسپوليس داريم به چه قشنگي

اسم قشنگش روي تخت جمشيد .....................................از اون قدين نديما مي درخشيد

رنگ آتيشه غيرت پيرهنش......................................................مياره افتخار واسه ميهنش

طرفداراش سر به فلك مي كشن .............................................عاشق رنگ مثه آتيششن

دفاع محكمش مثه يه سده.................................................هر كسي از جونش نذاره رده

دروازه باناش مثه پادشاهن .....................................................شاهينن و بدون اشتباهن

آقاي گل هميشه از قرمزاس............................................حساب سرخ از همه ليگ جداس

يه پرسپوليسه با يه دنيا عاشق.............................................يه دشت غرق گلاي شقايق

قصه سرخا پره افتخاره......................................................از بس كه گل زدن همش بهاره

هركي كه پرسپوليسو خوب شناخته.................................واسش ترانه خونده يا كه ساخته

تيم بزرگمون از اون قديما ........................................................سر بوده از قوي ترين تيما

حرف قشنگش بشه هر زماني..............................................ميپيچه عطر خوش قهرماني

يه سرو گردن از همه بهتره..................................................پرسپوليس از تمام تيما سره

تو تاريخش اسماي نامي داره......................................................هرجاي دنيا حامي داره

سنگم از آسمون بياد هوادار .................................................مياد به عشق ديدن يه ديدار

ما تيم صدر جدوليم هميشه...............................................خدا ميدونه قهرمان كي ميشه

هرجا كه پرسپوليس ميشه برنده..........................................ميشكفه كلي گل سرخ خنده

به غيرت بازيكناش مي نازه...................................................فردا رو با تعصبش مي سازه

امسال ديگه فاتح هر دو جامه.....................................................كار تمام حريفاش تمامه

اسير ناداوريا نميشه...............................................................باز اوله،درس مثه هميشه

از تيممون ميخوايم كه با اقتدار .................................................بره روي سكوي يك افتخار

يه پرسپوليس و يه عالم ستاره.............................................كه كلي عاشقم هواشو داره

الهي قهرمان عالم بشه...............................................سايه ي باختن از سرش كم بشه

امسال به هيچكس امتياز نميده.............................................پرونده  ي تساويشم سفيده

با تشويقاي گرم و لطف خدا....................................................امسال ميشه قهرمان آسيا

پرسپوليس امسال همه رو ميبره........................................نشون ميده كه هميشه سروره

عشقش تو قلبمون هميشه زندس...........................................قرمز ما هر جا باشه برندس

تقويم ليگ و هركي مي نويسه............................................بدونه كه جام مال پرسپوليسه

 

ديدين قهرمان شديم...

بابا محشرن اين پرسي ها...

موقه بازي من تو خونه تنها بودم...اينقدر جيغ كشيدم...مخصوصا بعد از گل سپهر...

خلاصه زنگ زدم به آتوسا بهش گفتم ميخوام من جيغ بكشم...

به آتوسا گفتم : ديدي چقد گله اين سپهر؟؟؟

اصلا اول داداش جواد.... بعدش گلاي داداش جواد... بعد سپهر و گلاش...( نه بابا ... من كي اينجوري وحشت ناك سپهر بودم كه حالا بار دومم باشه...)اون يهو رگ غيرتم گل كرد...

اونا كه بعد از بازي رفته بودن بيرون ميگفتن كه همه داشتن ميرقصيدن...

من نرفتم...

ولي از رو پشت بوم خونمون تو خيابون اصلي رو ميشد ديد...رفتم اونجا...

يه حالي داد...همه جا قرمز بود...

تا يه هفته هركي رو كه ميديدم يا زنگ ميزد خونمون بهش ميگفتم: ديدي پرسي جونم قهرمان شد؟؟؟

 

ديدين اين سپاهانيا چه بي جنبن؟؟؟ديدين تو نود چي ميگفتن؟؟؟ از زور باخت داشتن ميتركيدن...

اين ساكت هم كه ديگه نگو...هي ميگفت گل ما قبول نيس... بابا 7:10 بازي وقت اضافه داشت... يكي از بازيكناي سپاهان ميگفت اگه اينجوريه تو جام حذفي هم اس اس رو ميارن تو آزادي با اين همه تماشاچي 7 ديقه هم وقت اضافه ميگيرن اس اس قهرمان شه...

يكي نبود بگه بي جنبه تو مطمئني كه اس اس و سپاهان ميرن فينال...

خوشم اومد اصلا حذف شدن... حال كردم... روشون كم شد...

من اول خواستم برم پامو بكنم تو كفشش ولي بازم ترس خراب شدن كفشام مانع شد ( آخه بيشتر كفشاي من قرمزن...)

ولي خداوكيلي جنبه هم چيز خوبيه...اما خب متاسفانه خدا به هر كسي نميده...

 

واي...

بچه ها ديدين چه به سرمون اومد؟؟؟

افشين رفت...

دعا كنيد لا اقل حميد سر مربي شه...

من اصلا دوس نداشتم افشين بره...بايد پرسي جونو قهرمان آسيا كنه... اگه پرسي جونم تو آسيا قهرمان نشه من از غصه دق ميكنم...

جيغ بزنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟(بشمار تا نزدمت...)

دعا كرديد حميد سرمربي شه يا نه؟؟؟يالا دعا كنيد...

 

 

ý๑๑๑๑๑داداشي ๑๑๑๑๑í

رفتش عجمان داداشي...

جيغ بزنم؟؟؟

گريه كنم؟؟؟

چي كنم؟؟؟

باباجون! من دلم براش تنگيده...

دوس دارم لباس پرسي رو باز تو تنش ببينم...

حالا چه كنيم بچه ها...

تبريك پرسي رو كه گفتم...حالا تسليت رفتن داداشي هم روش...

آخه يكي نيس بگه تيم نبود بجز اين تيم درپيت؟؟؟ خب داداشي كه از الجزيره هم پيشنهاد داش...

بخدا من تا وقتي اسم اين تيمو تو روزنامه نخونده بودم مينوشتم«اجمان»(!!!!!!!!!)

يعني چي خب؟؟؟ مگه دوس نداشتي تو پرسي بازي كني؟ پس چرا رفتي داداشي؟؟؟

ما تا كي بايد منتظر بمونيم؟؟؟ يادته ميگفتي ميخواي پرسي رو قهرمان كني؟؟؟ يادته پسرك مكزيكي مون بودي؟؟؟ سرباز شماره 9 ارتش سرخمون بدي؟؟؟ يادته كه برامون زورو شدي؟؟؟

يه روزگاري يه بازي كه تو محروم ميشدي هوادار عزا ميگرفت كه اين بازي رو...؟؟؟؟

آخه اين حرفا رو من بايد به كي بگم؟؟؟ به خيالش؟؟؟ به توهمش؟؟؟ بچه ها ميدونيد من چقد دعا كردم داداشي برگرده؟؟؟ شما چي؟؟؟ شما دعا كرديد؟؟؟

آخه ما چه گناهي كرديم كه داداشي رو دوس داريم؟؟؟

اين دايي خير نديده هم كه دعوتش نميكنه تيم ملي...

من الآن جغ ميكشم...

 

آهان...

شنيدين تو دبي شايعه شده كه داداشي زن عرب گرفته؟؟؟ البته فقط شايعه شده...
بابا اين خبر كه مال قبل از عيده...نشنيدين؟؟؟

حالا كه شنيدين؟! هي ميگن نه...(اي ول توهم)

راستي فوتبال ايراني رو ديدين؟؟؟(2-3 هفته پيش و ميگم)

اين عنايتي و جباري رو دلم ميخواست خفه كنم... هي چرت و پرت ميگفتن... اون عنايتي با اون صداش... آبروي عادل رو برد... پيف پيف پيف...

ولي داداشم اينقدر آقاس كه هيچي بشون نگفت...احتمالا تو دلش ميگفته: جواب ابلهان خاموشيست...

قربونش برم!!!

ديدين گفت من هنوز بچم...؟

وقت زن گرفتنشه هنوز ميگه من بچم... خودم زنش ميدم...پير شد بابا!!!

 

 

ý๑๑๑๑๑تيم ملي ๑๑๑๑๑í

بابا جام جهاني كه سهله...

اين جوري اگه پيش بره ها... تو يه تورنمنت4جانبه كه هيچه 2 جانبه(!!!!!!!!!) از بين دوتا تيم دوازدهم ميشيم(!!!!!!!!)

اين دايي هم بدتر از قلعه نويي نباشه بهتر نيستش...

يكي نيس بياد بگه بابا ما كه يه روزگاري تو رده بندي جهاني اول آسيا و بيستم جهان بوديم شديم چهارم آسيا و چهل و هشتم جهان...

حالا هي بريد با زامبيا بازي كنيد 3-2 ببريدش با 2 تا پنالتي... بعد تازه شعف كنيد و بريد جلو بوق بزنيد... اونم بوق مدل ببويي...

هي با دايي 3 ساله ببنديد...

بابا سرمربي تيم ملي با سرمربي سايپا خيلي فرق داره...

اينا رو به كي بايد گفت؟؟؟

هي علي آبادي و كفاشيان با هم دعوا ميكنن اينم آخر عاقبتش...

عربا ميرن با ايتاليا بازي تداركاتي ميزارن ما هم با زامبيا...

هوررررررررراااااااااااااااااا...

زامبيا رو برديم (هه هه هه)

خلاصه اون دفه جام جهاني رفتيم اين دفه همونم نمي ريم...

حالا از اين مرحله بالارفتن كه كاري نداره ... آخه گروهمون گروه نسبتا آسوني بود... به نظر من كه نه تو بازي با امارات خوب بوديم نه سوريه... حقمون نبود كه ببريم!

 

ý๑๑๑๑๑درس و مقش ๑๑๑๑๑í

امتحاناي ما كه شكر خدا تموم شدن...

بابا جونمون در اومد

امتحان رياضي مون خيلي سخت بودش...

سه ساعت و نيم سر جلسه بوديم...

بعد امتحان همه بچه ها ميگفتن كه تجديد ميشن (خب سخت بود)

بعد ما كه ميخواستيم مسخره كنيم هر كي بعد از يه امتحان(بجز رياضي) از ما ميپرسيد كه چطور دادين بش ميگفتيم خانوم اينو كه ديگه تجديد نميشيم...

يه بار قبل از امتحان دين و زندگي دبير ادبياتمون بالا سر من و دوستم وايساده بود من به دوستم گفتم خوبه كه لا اقل از اين تجديد نشيم دبيره گفت: منظورت 19.75 ؟(برخرمگس معركه لعنت...)

بعد از امتحان زبانم با چند تا از دوستام كه زبانمون اي بد نيست وايساده بوديم پيش دبيرمون بعد دبيره نگام كرد گفت عسل خوب دادي؟؟؟(به اسم بچه ها رو صدا ميزنه...) منم طبق عادت بش گفتم: خانوم لااقل به قبول شدن اميدواريم... تجديد نميشيم...بعد دبيره نيگام كرد گفت خجالت بكش...

منم بش گفتم: آره خانوم، خوب داديم... پنج سال نرفتم كلاس زبان كه از زبان بيفتم... (آخه ما زبانمون انقده سخته... ولي من زبان دوس دارم...امروزم كلاس دارم)

قبل از امتحان عربي رفتم پيش دبيرمون سلام عليك و اين حرفا...تو احوالپرسي بش گفتم خوب هستين خانوم ؟ بعد گفت آره... منم بش گفتم ولي من اصلا خوب نيستم... گفت چرا؟؟؟

بش گفتم خانوم استرس دارم... گفت حالا ميرين سر جلسه شوكه ميشين...

منم بش گفتم خانوم حرفتون دوجنبه داره! خنديد و رفت تو سالن...

امتحانمون خيلي آسون بود... بعد از امتحان با سارا(داستان نويس معروف) رفتيم دم دفتر بعد من هي به سارا گفتم الآن خانوم صدامونو ميشنوه ميادا...(آخه بچه ها هنوز سر جلسه بودن ولي دبيره ديگه از سالن اومده بود بيرون) بعد سارا گوش نداد تا دبيره اومد...

بهش گفتيم خانوم مررررررررررسي خيلي آسون بود... اميدوار شديم به عربي...(آخه بقيه ي امتحاناش خيلي سختن...) بعد گفت:من كه گفتم شوكه ميشين... منم بش گفتم خانوم من كه بتون گفتم حرفتون 2 جنبه داره...

خلاصه تو امتحانا خيلي حال كرديم...

يه روز ما تو سالن بوديم و راهنمايي ها تو كريدور امتحان رياضي داشتن... معاون راهنمايي ها هي ميومد به ما ميگفت بريد بيرون... بيرونم گرم بود...بعدش يه بار كه داشت از دفتر ميومد بيرون منو دوستم از ترس اينكه بمون نگه از تو سالن بريد بيرون يه زيارت عاشورا گرفتيم دستمون و شروع كرديم به خوندن...اولش كاري بمون نداش ولي رفت تو دفتر و اومد گير داد كه بريد بيرون...ماهم رفتيم جلوي در سالن تو ايوون نشستيم كلي رپ(فلاكت) خونديم... اون روز ساعت 8.5 از سر جلسه اومده بوديم بيرون ولي تا ساعت 11 تو مدرسه بوديم... آخرشم راهنمايي ها گفتن ما فعلا امتحانمون طول ميكشه... ماهم با سرويس اومديم خونه...

ديگه نميدونم...

 

ý๑๑๑๑๑نكو ๑๑๑๑๑í

چيكار كنيم ديگه؟؟؟

خراب رفيقيم...

رز جونم گير داده بود...

بذارين بچه خوش باشه...راستي خانومي تبريك ميگم داداش جوادت گل زد...ها...

 

اين مصاحبه يه ذره قديميه ولي رزجونم سفارش داده...

نكونام : نوزده باطل شد فقط بيست!

 

بهترين تيم ملي خارجي

برزيل

 

بهترين بازيكن خارجي

رونالدينيو

 

بهترين داور

ماركوس مرك آلماني

 

بهترين مربي

ريكارد و مورينيو

 

بهترين گلزن جهان

تيري آنري و رونالدينيو

 

بهترين شهر دنيا

تهران

 

بهترين غذا

قورمه سبزي

 

بهترين ماشين

بي.ام.و

 

بهترين ميوه

همه ميوه ها را دوست دارم

 

بهترين سريال

براي آخرين بار و متهم گريخت

 

بهترين خيابان تهران

وليعصر و اتوبان صدرا!

 

بهترين گوشي موبايل

گوشي هاي آخرين مدل نوكيا

 

بهترين رنگ

سفيد

 

بهترين خاطره

صعود به جام جهاني 2006

 

بهترين دروازه بان

بوفون

 

بهترين كتاب

نوزده باطل شد فقط بيست

 

بهترين هنرپيشه

امير جعفري و سعيد آقاخاني

 

بهترين برنامه ورزشي

دوريبن خبر ساز

 

بهترين گزارشگر

مزدك ميرزايي

 

ý๑๑๑๑๑بد رنگ هم خودش رنگيه ๑๑๑๑๑í

بابا اين آبكي ها...

عجب حسودن ملت... يكي نيس بگه بابا...

بيخيال اين يه دفه رو چون قهرمان شدن كاري بشون نداريم...

ما كه بخيل نيستيم... مباركشون...

 

ý๑๑๑๑๑باي๑๑๑๑๑í

خب ديگه...

كاري ؟ باري؟

من رفتم ولي نظر يادتون نره ها...

نظر ندين من دق ميكنم... حالا گفتن از ما بود!!!!!!!!!(بشمار)

باي تا هاي...


+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 6:58 AM
توسط عسل تنها موضوع: |

سلام!.!.!.!

عيدتون مبارك...

سال نو مبارك...

امتحان هاي پشت سر همتون مبارك...

سوم ارديبهشتتون مبارك...

از اول بگم...

خبري از داداشي ندارم ها...

ولي حرفاي ديگه زياد دارم...

 

ý๑๑๑๑تولد...تولد๑๑๑๑í

  تولد داداشيم اومد...

داداشيم امروز بيست و هفت ساله ميشه...

ديگه وقت زن گرفتنشه ها...

بيخيال...

يه بيت شعر براش مينويسيم و ....

 

تولدت مبارك، خوش اومدي ستاره

اگر چه از راه دور ، فايده اي نداره

 

اينم پارسال خودم واسه تولدش نوشتم...

محض تولد داداشيم... برا ماهان فرستادم ، ولي خب چاپ نشد...آخه پست الكترونيك تعطيل شده بود و من خبر نداشتم...

 

« امروز آسمان هم حال و هواي ديگري دارد. خورشيد تاريك است. ابر ها غمگين اند. قناري ها به جاي نغمه، ناله سر مي دهند. امروز آسمان لباس سياه بر تن كرده. پيراهت مشكي اش هم رنگ عشق دارد و هم رنگ عشق.

اگر باران باريد فكر نكن باز هم بهار ابراز وجود كرده است، اين اشك فرشته هايي است كه سالروز فرود آسماني تو به زمين را به سوگ نشسته اند....

براي بيست و هفتمين بار تولدت مبارك! »

 

ý๑๑๑๑پرسي ๑๑๑๑í

خودمونيما...

عجب تو اين بازي آخر بچه ها خوب بازي كردن...

 

ايول...

 

بابا لنگه نداره اين پرسي جون ها...

 

 

ý๑๑๑๑بد رنگ هم خودش رنگيه๑๑๑๑í

بابا عجب بعضي از اين آبي ها....

خب به بقيه چه ربطي داره كه اينا ميبازن...

تو برد سالن پايين مدرسه ي ما (اول دبيرستان (خودمن) و راهنمايي) بچه ها چند تا تبريك برا پرسپوليس زده بودن...

اونوقت اين آبكي ها....

يكي شون با ماژيك سياه روش خط كشيده بود...

يكي كفششو روش زده بود...

و خلاصه...

همه ي اينا رو گفتم كه بگم

يكي روي يه كاغذ A4 بزرگ نوشته بود

 

بي جنبه ها:

پگاه

ابومسلم

 

يكي نيست بياد بگه بابا تيمتون عرضه ي بردن نداره براي چي به مردم ميگيد بي جنبه...

اين كار آبكي ها انقدر خنده دار بود كه حتي يكي از رفقاي آبكي من كلي بهش خنديد

 (البته اون از آبكي هاي با شخصيت و با جنبه بود...)

خداييش واقعا بعضي از اين آبي ها خيلي با جنبن و من نميدونم چي شده كه رفتن آبي شدن...

 

حالا ماجراي آبكي ها...

 

به گزارش" بدرنگ ها نيوز " فيروز كريمي سرمربي تيم استقلال شب قبل از دربي در يكي از عروسيهاي شمال تهران حضور يافته است...

شاهدين بعد از اعلام اين خبر مدعي شدند كه اسناد و مداركي نيز از اين مورد در دست دارند...

اين شواهد به شرح زير بيان شده و مورد تاييد عموم قرار گرفته است...

1- پس از باز بيني فيلم اين مسابقه ي فوتبال مشاهده شد كه فيروز كريمي لنگ لنگان راه ميرود و طبق گزارشات پزشكي قانوني اين امر دليلي بجز پيچ خوردگي پا در هنگام رقصيدن ندارد.

2- فيروز كريمي كه حتي بعد از اتمام بازي هنوز از جو عروسي شب قبل بيرون نيامده بود هنگام پرداختن به كار هميشگي خود( سر هم كردن چرت و پرت هاي عجيب و غريب) قسمتي از ترانه ي معروف: خودش به من گفت چي گفت رانيز خواند...

طبق روايات و شواهد ديگر محل حضور وي در شب قبل از دربي يك پارتي بوده و تا جايي كه مشهود است وي در اين پارتي در خوردن مشروبات و داروهاي روانگردان زياده روي كرده و بعد از مسابقه عده اي از خبر نگاران را به پرت كردن دوربين هاي آنها به وسط زمين تهديد كرده است.

 

هه هه هه...

 

خب ديگه رفقا ...

من بايد برم...

فقط به خاطر تولد داداشي آپ كردم...

اميدوارم امتحاناتونو عالي بدين...

باي تا هاي...

 


+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:11 PM
توسط عسل تنها موضوع: |

هنگام غروب ماه اسفند                                                                    خورشيد زبام خانه ام رفت

بگسست ز غصه بندم از بند                                                              چون گرمي آشيانه ام رفت

 

24 اسفند روزي كه يك فرشته برگشت به بهشت.اين فرشته يار هميشگي برادرش(جواد)بود،با نگاه هاي مهربونش هميشه شور و اميد رو به قلب برادر هديه مي كرد،شكوفه هاي لبخندش هميشه ديدني بود،وقتي با نگاه هاي نافذش برادر رو زيره نظر مي گرفت،شوت هاي نفس گير جواد به قلب حريف تماشايي بود.

چقدر اميدوارانه به زندگي نگاه مي كرد،هنوز هم كسي باور نداره كه ستاره ي نوراني چشماش براي هميشه خاموش شده،هنوز هم كسي باور نداره كه قلب مهربون و با گذشتش اسير بدي هاي دنيا شده و از حركت ايستاده.

آرزوهاش همه بي ستاره موندن،با آب ميونه ي خوبي داشت اما وقتي مهدي رو از آب گرفتند هيچ كس باور نمي كرد كه اين نعمت خوب خدا قاتل مهدي باشه.

وقتي دستاي گرمش براي هميشه سرد شد،برادر تو اردوي تيم ملي بود،اون روز جواد دلشوره ي عجيبي داشت،دلش براي مهدي تنگ شده بود.وقتي پيكر بي جان مهدي رو  جلوي چشماش ديد خيال كرد خواب مي بينه،آخه مهدي 2 ساعت قبل از وداعش با برادر هم كلام شده بود،اما برادر كوچك به يه دنياي ديگه كوچ كرده بود،دنيايي كه ديگر در اون ناراحتي و غم جايي نداره.

جواد چه طور باور مي كرد كه يگانه حامي هميشگي اش ديگه نيست تا مثل هميشه اولين كسي باشه كه برد تيمش رو به اون تبريك بگه؟

آخه مگه چند سال داشت،مگه چند سال از بهار زندگي اش رو گذرانده بود كه خزان،شادابي و جوانيش رو دزديد؟

جواد اشك ريزان از برادر مي خواست كه يك بار ديگه چشماش رو باز كند و با لبخندهاي هميشگي اش نظاره گر گل هاي اون باشه.اما ديگه فايده اي نداشت و جواد تنهاي تنها شده بود...

 ▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲

 

 

شعر سنگ قبر پرستو...

 

چنان دل كندم از دنيا

كه شكلم شكل تنهاييست

ببين مرگ مرا در خويش

كه مرگ من تماشاييست

 

مرا در اوج ميخواهي

تماشا كن تماشا كن

دروغين بودم از ديروز

مرا امروز حاشا كن

 

در اين دنيا كه حتي ابر

نمي گريد به حال ما

همه از من گريزانند

تو هم بگذر از اين تنها

 

فقط اسمي به جا مانده

از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالي

قلم خشكيده در دستم

 

شگفتا از عزيزاني

كه هم آواز من بودند

به سوي اوج ويراني

پل پرواز من بودند

 

گره افتاده در كارم

به خود كرده گرفتارم

بجز در خود فرو رفتن

چه راهي پيش رو دارم

 

رفيقان يك به يك رفتند

مرا با خود رها كردند

همه خود درد من بودند

گمان كردم كه هم دردند

                                   شاعر: (؟)

▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲

 

مثل ناگهان يك شهاب كال

تند و رعدناك

بي امان در آسمان شكفت و گفت:

 

عمر لحظه ايست

از بر آمدن تا به آخر آمدن

 

و در اين ميان

 

كار ما شكفتن است وبس

                                گفت و خاك شد....

                                                             شاعر:(؟)

 

 

آيينه ها دچار فراموشي اند

و نام تو

ورد زبان كوچه ي خاموشي

 

امشب تكليف پنجره

بي چشم هاي باز تو روشن نيست

                                                شاعر: قيصر امين پور‍‍‍‍

 

 

 

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریا می دوخت

و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد

و پري دلم را با وجود خود خالي

دلم برای کسی تنگ است

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است
که بیاید

و به هر رفتنی پایان دهد

دلم برای کسی تنگ است

که آمد

رفت

...... و پایان داد
کسی ....

کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...

                                                                    شاعر: (؟)

 

  سر كلاس ادبيات معلم گفت

 فعل رفتن را صرف كن

گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت

ساكت مي شوم ، مي خندم ،

 ولي خنده ام تلخ مي شود

معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت

رفت و دلم شكست ...غم بر دلم نشست

رفت و شاديها مُرد ...شور و نشاط از دلم برد

رفت ...رفت ...رفت

و من مي خندم و مي گويم :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است

كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم

                                                         شاعر:(؟)

 

▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲

 

 

شعر مورد علاقه پرستو

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

 گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم

 یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق ز هر بی سروبایی نکنیم

                                                   شاعر: فريدون مشيري

▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲

 

 چند خون دل از من به پرستو...

چهره اش نوراني نبود.ماه نبود.ستاره نبود.خورشيد هم نبود.مي درخشيد!

بالاي سرش حلقه ي نوراني نداشت.بال هم نداشت.فرشته بود!

اهل زمين نبود.اما زميني بود.زاهل زمين نبود.آسماني بود.اما مثل ما بود.مثل ما حرف ميزد.مثل ما گريه ميكرد.مثل ما مي خنديد حتي مثل مازير باران قدم ميزد.تنها يك فرق با ما داشت،آسماني بود،پاكِ پاك،اهل اينجا نبود،به اينجا تبعيدش كردتد،تنها به جرم اينكه همه چيزش شبيه ما بود،مثل فرشته ها پرواز نمي كرد،بال هم نمي زد،حلقه ي نوراني هم نداشت.

تنها يك فرق با ما داشت،آسماني بودپاك بود.بي وفا نشد.تنها نگذاشت.براي دل شكستن نرفت.اگر رفت چون اهل اينجا نبود.اهل آسمان بود.با چهره اي زميني.

تنها يك فرق با ما داشت،پاك بود.نا مهربان نبود.دل شكستن هم بلد نبود.رفت تا ماندگار شود. مثل خاطره.خاطره شد.

تنها يك فرق با ما داشت،پاك بود.هيچ وقت يادش نرفت به كسي بگويد يادت بخير.مثل ما نبود كه هميشه دير يادمان مي آيد ياد كنيم

اگر چه دوباره هم دير يادمان آمد ياد كنيم.اگر چه باز هم زود دير شد.اما باز هم يادش بخير

                           حتي اگر براي گفتنش دير باشد...

 

 

 

تنگ غروب بود ، يعني ديكه خورشيد غروب كرده بود و سرسنگيني آفتابگردونا كمر دنيا رو شكسته بود، چند روزي مونده بود تا اومدن بهار!

يه پرستوي بهاري، تو اون يه شنبه ي نحس زمستوني،جسمش غرق شده بود تو يه دنيا روشني و روحش پرواز كرده بود تا...

آسمون گريه ميكرد،من نفهميدم گريه اش براي شوق برگشتن پرستو به آغوشش بود يا همدردي با ما آدما، شايد هميراي اون روشنايي هاي هم جنس اشكاش،همون هايي كه مادربزرگ هميشه توقصه هاش تعريف ميكرد و ميگفت: آب روشناييه.

ولي پرستو قبل از اينكه بهار بياد رفت...

و سالهاست كه ديگه بهار من... پرستو نداره...

راستي؟ چرا يكشنبه هاي زمستوني اينقدر...؟

                    

 

و يكشنبه سنگين تر از غصه آسمان بود

در آن هنگام كه

سپيدي برف جاي خود را

                                به روشني آب داده بود

 

ويكشنبه اوج زمستان بود

و آسمان يكريز

باران ميباريد

ويكشنبه دريا خروشيد

 

و يكشنبه پرستو هم...

 

و يكشنبه پرستوكوچ كرد!

همان يكشنبه اوج هزاران پايي زمستان!

 

بهار آمد

وليكن، پرستو رفته بود

 

بهارم سالهاست

                      پرستو ندارد...

 

▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲

 

 

حرف هاي تلخ...

حرفهايي از زبان جواد

با هم بزرگ شده بودیم.دوسال اختلاف سنی زیادی نبود که بتواند ما را از هم دور کند.من برادر بزرگتر بودم و مهدی برادر کوچکتر.از ان روزها خاطرات زیادی در ذهنم مانده.در کوچه پس کوچه های مشکان (کاشان)سراغ ما دو تا را همیشه با هم می گرفتند.با هم بازی می کردیم.با هم خسته می شدیم.حتی شیشه های خانه را با هم می شکستیم و دست اخر با هم تنبیه می شدیم.دنیای من و مهدی با همین ((با هم ))بودن ها شکل گرفت. بزرگتر که شدیم خیلی اتفاق ها افتاد که مجبور بودیم از هم جدا باشیم.من برای پیگیری فوتبال حرفه ای باید به تهران می امدم.شرایط یک مقدار سخت شده بود.تمرین با تیم ملی جوانان و تعهدی که در قبال باشگاه سایپا داشتم ما را از هم دور کرد اما هیچ وقت نتوانست ان ((با هم بودن)) را تحت تاثیر قرار بدهد.ان چند سال هر طور بود گذشت تا پنج سال پیش که پیشنهاد الاهلی امارات به دستم رسید.ان موقع تازه بیست ساله شده بودم.اماراتی ها شرایط خوبی داشتند اما من خیلی مردد بودم.تردیدی که یک دلیل بیشتر نداشت:دوری از خانواده را خیلی سخت می توانستم تحمل کنم ولی مهدی یکی از انهایی بود که اصرار می کرد پیشنهاد را قبول کنم.می گفت دوبی تا تهران فاصله زیادی ندارد و ما می توانیم در فواصل زمانی خیلی کوتاه همدیگر را ببینیم. همیشه فعالتر از من بود.این را چند بار به خودش هم گفته بودم.دانشگاه می رفت.هوای خانه را داشت.بیشتر کارهای شخصی من را هم انجام می داد.برای من که هیچ وقت حوصله زیادی برای رانندگی در تهران نداشتم مهدی بود که رانندگی می کرد.مرا تا سر تمرین ها می رساند و بهد می امد دنبالم. بعضی وقتها فکر می کردم جایمان عوض شده.انگار او شده بود برادر بزرگتر و من پسر کوچک خانواده.خیلی ها فکر می کردند واقعیت همین است.کارهایی که او می کرد خیلی بزرگتر از سن و سالش بود.شاید همان خیلی ها درست می گفتند.مهدی واقعا بزرگتر از من بود.وقتی به ان روزها برمی گردم می بینم همه چیز چه قدر زود گذشت.قرارداد شش ماهه با الاهلی خیلی زودتر از چیزی که فکرش را می کردم تمام شد.من دوباره به تهران برگشتم.با پرسپولیس قرارداد بستم و خیلی خوشحال بودمچون همه چیز دوباره برگشته بود سر جای اول.شرایط همان چیزی شده بود که دوست داشتم.من و مهدی به هم رسیده بودیم.حالا البته وضعیت تفاوت زیادی با روزهای قبل کرده بود.بچه های شری که با شیطنت هایشان همه را عاصی می کردند دیگر بزرگ شده بودند.مهدی البته همه ی هیجان های ان روزها را داشت.فعال بود و کمتر می شد یک جا ارام سراغش را گرفت.ولی من ساکت تر شده بودم.فشار سخت تمرین ها و بازی های پشت سر هم رمق زیادی برای دنبال کردن شیطنت های ان دوره نمی گذاشت.از سر تمرین که برمی گشتم دوست داشتم در اتاقم باشم دوست داشتم استراحت کنم و در تمام ان روزهای کم حوصلگی این مهدی بود که محیط خانه را گرم می کرد.با سر به سر گذاشتن هایش با شلوغ کاری هایش و با تمام اتش سوزاندن هایش که فقط و فقط از عهده ی خودش بر می امد.سر و صدای خانه شور و هیجان خانه اصلا جان گرفتن خانه با مهدی بود.طوری که فکر می کردم مرگ تصمیم اش را همان موقع گرفته بود.این را بعدها پدرم تعریف کرد.اینکه درست یک ساعت قبل از بیرون رفتن تصمیم گرفته بود برود در استخر خانه شنا کند و دیگر برنگشت 

هیچ وقت نفهمیدم چه طور اتفاق افتاد.یعنی هنوز هم نمی دانم.دو سه روز بیشتر به تحویل سال نمانده بود.با تیم ملی امید اردوی شبانه روزی داشتیم.دقیقا یادم هست که باران می بارید.از خانه تماس گرفتند و گفتند خیلی زود خودم را برسانم.خیابان ها خیلی شلوغ بود.حتما اتفاقی افتاده بود وگرنه هیچ وقت سابقه نداشت که انقدر روی امدنم اصرار داشته باشند.توی راه به همه چیز فکر می کردم جز مهدی.حتی به این هم فکر نکردم که چرا خودش زنگ نزده؟خیالم راحت بود و دو ساعت پیش با هم صحبت کرده بودیم.گفت که برای کوتاه کردن موهایش از ارایشگاه وقت گرفته.مهدی خیلی راحت رفت.حالا که می نشینم و خوب به ان روزها فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم.رفتنی که با تمام رفتن هایی که من سراغ داشتم فرق می کرد.از همان اول خودمان خواستیم که این طور باشد.کاش نمی خواستیم.از ان اتاق مشترک یک تخت خالی مانده بود و یک خروار خاطره.همیشه عادت داشتم با سر و صدای همیشگی مهدی از خواب بیدار شوم.حسابش را بکنید.در و دیوار ان اتاق صدای مهدی که مدام در گوشم می پیچید. یعنی نبود؟ نه قطعا بود شاید من نمی توانستم ببینم دوست داشتم بخوابم فقط خواب بود که من را به تمام ان خاطره ها وصل می کرد.نمی دانم چه قدر خوابیدم.فقط این را می دانم که خیلی زیاد بود.

خیلی ها امدند و صحبت کردند.امدند و گفتند خودم را کنترل کنم.گفتند که زندگی بعد از او دوباره هست و باید زندگی کنم.گفتند فکر دورووری ها باشم.فکر اینده باشم.فکر ادامه ی راهی که تا این جا رسیده بود.ولی من دلم نمی خواست گوش کنم.فکر می کردند اتفاقی که افتاده خیلی ساده است و برای من این طور نبود.نمی دانم اصلا شاید خودم می خواستم تجربه کنم.شاید دوست نداشتم تجربه ام با تمام انها مشترک باشد.اول به زندگی فکر کردم.مفهوم زندگی برایم عوض شده بود.وقتی یاد مهدی می افتادم که چه قدر راحت رفت می گفتم زندگی چه ارزشی دارد؟ راستش را می گویم:از زندگی بدم می امد اصلا زندگی چه معنایی می توانست داشته باشد.وقتی کسی که سال ها در کنارش زندگی کرده بودی در یک چشم به هم زدن رفته بود؟

چیزهای زیادی شنیدم.از انهایی که یکی از نزدیکترین هایشان را از دست داده بودند و بعد از ان با شرایط جدید کنار امده بودند.می گفتند چاره ای غیر از این نداشتند و نهایت مجبور شدند مثل بقیه باشند.انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.ولی من دلم نمی خواست این طور بشود.دلم نمی خواست چیزی مجبورم کند که تصمیم بگیرم.نمی دانم شاید هم یک جور لجبازی بود.لجبازی با خودم.شاید می خواستم حداقل به خودم ثابت کنم که باید راه را پیدا کرد.از فکر کردم به زندگی خسته شده بودم.رفتم سراغ مسئله ای که پیش امده بود.یک مدت نشستم و به این فکر کردم که چه اتفاقی افتاده.واقعا نمی دانستم وقتی همه می گویند:((او دیگر نیست))یعنی چه.اصلا نبودن چه معنایی می توانست داشته باشد؟ مهدی همیشه بغل دستم بود.خیلی وقتها پیش امده بود که باهم حرف زده بودیم.حتی سر خیلی از کارها با هم مشورت می کردیم.ولی یک دفعه برمی گشتم و می دیدم نیست.کسی که ۲۲ سال کنارش بودم نبود.درست همین جا بود که می پرسیدم:((هست یا نیست؟)) مهدی چیزی بین همین دو کلمه بود.به قول خودمان:بودن یا نبودن.به این نتیجه رسیدم که خیلی وقتها هست.حتی بیشتر از قبل.مشکل فقط همان جایی بود که دلم می خواست در قالب جسم رو به رویم باشدو نمی شد.حس خوبی بود.ارتباط برقرار کردن با کسی که همه می گفتند دیگر نیست اما برای من بود.اسمش را هیچ وقت نگذاشتم ((مرگ)).چون مفهومی که از مرگ بین همه جاافتاده چیزی نبود که از رفتن مهدی حس کنم.مرگ یعنی نیستی یعنی نبودن و غیبت.او اصلا برای من این طور نبود.اسمش را گذاشتم یک جور سفر.رقتن از یک جایی به یک جای دیگر.شاید یک جای خیلی بهتر.به این فکر کردم که اگر جای ما دو تا عوض شده بود او چه کار می کرد؟من دوست داشتم چه کار کند؟

حالا بیشتر از دو سال از ان اتفاق گذشته و من دوباره مثل همیشه به مهدی فکر می کنم.دلم نمی خواهد بگویم تا وقتی هستیم قدر موقعیت ها را بدانیم.اصلا دوست ندارم وارد این بحث ها بشوم.چون فکر می کنم یک سری مسائل درونی است که بهتر است شخصا به ان رسید.درست مثل همان جریانی که برای خودم پیش امد.زندگی شاید ارزشی نداشته باشد اما برای ما که فعلاباید زندگی کنیم هیچ چیز ارزش زندگی را ندارد.زندگی شاید خیلی وقتها ان قدر غیر قابل تحمل شود که همه چیز را تحت تاثیر قرار بدهد اما باید جلو رفت.باید زندگی را دوست داشت و از ان ((سفر)) نترسید.این درسی بود که از رفتن مهدی گرفتم.

▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲

 

 

وقتی خبرنگار از جواد پرسید از اون شب کذایی برامون بگو: جواد بعد از کمی مکث اشکهاشو پاک میکنه و ماجرای بدترین روز عمرش رو اینگونه تعریف میکنه

اون شب که این اتفاق افتاد من تو اردوی تیم ملی المپیک بودم.ساعت هشت شب بود که موبایلم زنگ خورد و به من خبر دادن که قلب پدرم گرفته و من باید به خونه برگردم.من هم با توجه به عارضه ی قلبی پدرم به نظرم رسید که اتفاق ناگواری افتاده به همین دلیل توی مسیر برگشت با تلفن همسایمون تماس گرفتم که اونها خبر در گذشت مهدی رو به من دادن.توی مسیر ایمان میعلی .محمد نصرتی .مایلی کهن و چند نفر دیگه همراهم بودن.اونا همشون از ماجرا خبر داشتن.وقتی به خونه رسیدم متوجه شدم مهدی توی استخر غرق شده.نزدیک بود از ناراحتی و تعجب سکته کنم.

وقتی خبر نگار از جواد سوال میکنه حالا چطور شد که مهدی در استخر غرق شد"جواد بقیه ماجرا رو با بغض اینگونه تعریف میکنه:

واقعا نمیدونم .عمق استخرخونه ی ما در عمیق ترین قسمت یک متر و هفتاد سانتی متره.ظاهرا اون شب مهدی با دوستاش قرار داشته و خواست قبل از اومدن اونها شنا کنه اما متاسفانه زمانی که شیرجه زد و دیگه هق هق گریه ی جواد اجازه نمیده تا ادامه ی ماجرا رو تعریف کنه و خبر نگار تصمیم میگیره موضوع بحثو عوض کنه... (ولی تا اونجایی که من شنیدم وقتی مهدی شیرجه میزنه توی اب رگ پاش میگیره و اجازه نمیده تا مهدی خودش رو نجات بده........البته بعضي ها هم ميگن كه مهدي سكته كرده...)

 

                        ▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲

 

 

صحبتهای جواد در رابطه با مهدی:

جواد میگه اون بر خلاف من خیلی مهربون بود و با وجود اینکه مدتها از رفتنش میگذره هنوز نتونستم این غم بزرگ رو که بر دلم سنگینی میکنه رو فراموش کنم.

جواد میگه من مهدی رو خیلی دوست داشتم و مرگ ناگهانی اون شاید بزرگترین ضربه ی روحی من در طی این چند سال اخر بود.

قبلا که مهدی بود همه ی دردو دلهام رو به اون میگفتم .ولی بعد از رفتن مهدی جای خالیش دیوونم ميکنه

وقتی از جواد پرسیدن از چی میترسی گفت اول خدا بعد هم اب.بعد از رفتن مهدی دیگه جرات ندارم بدنم رو به اب بزنم.

مهدی تا حالا به خواب همه اومده جز من نمیدونید چقدر نذر کردم تا یه شب هم به خواب من بیاد.

جواد گفت دیگه هیچ وقت تا اخر عمرم تولد نمیگیرم. قرار بود سال اخر یه تولد برای هر دو تامون بگیره تا دوستامون رو دعوت کنیم ولی اجل مهلتش نداد.

▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲

واقعا نميدونم چي بگم...

تمام سعيم رو كردم آپي در خور وهدي داشته باشم ...

ولي شايد اين قسمت كمي از ناراحتي من هم نباشه...

تنها چيزي كه ميتونم بگم اينه كه ....

خدا هميشه خوبا رو گلچين ميكنه...

 

 

 


+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 9:46 AM
توسط عسل تنها موضوع: |
این پست محض خاطر Messi جونم که عشق لیونل داره...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بیوگرافی لیونل مسی
شناسنامه
- نام كامل» ليونل آندرس مسي
- تاريخ و محل تولد: ۲۴ ژوئن ۱۹۸۷ در روزاريوي آرژانتين
- مليت: آرژانتيني و اسپانيائي
- قد: ۱۶۹ سانتي متر
- وزن: ۶۷ كيلوگرم
- باشگاهها: جوانان بارسلونا، بارسلونا
- نخستين بازي ملي: آگوست ۲۰۰۵ برابر مجارستان
- افتخارات: قهرمان رقابتهاي فوتبال زير بيست سال جهان (۲۰۰۵)، لاليگاي اسپانيا (۲۰۰۵)، سوپر جام اسپانيا (۲۰۰۵)، بهترين گلزن جام جهاني زير بيست سال (۲۰۰۵) ، بهترين بازيكن جام جهاني زير بيست سال(۲۰۰۵)بهترین بازیکن جوان جهان (۲۰۰۶)
اولین گل
يك‌ فوروارد كامل‌ زماني‌ كارش‌ را صحيح‌ انجام‌ داده‌ كه‌ گلي‌ را به‌ ثمر رسانده‌ باشد. «مسي‌» در اين‌ ديدار گلي‌ به‌ ثمر نرساند، اما يك‌ بار در موقعيت‌ گل‌ قرار گرفت‌ كه‌ دفاع‌ حريف‌ روي‌ او تكل‌ خطا انجام‌ داد و يك‌ ضربه‌ آزاد به‌ نفع‌ «بارسا» اعلام‌ شد و زننده‌ اين‌ ضربه‌ هم‌ كسي‌ نبود جز رونالدينيو كه‌ با اين‌ ضربه‌ اولين‌ گل‌ بازي‌ را به‌ ثمر رساند.
سیستم جوانگرا
«مسي‌» در «روناريو» متولد شده‌ است‌، در آرژانتين‌أ اما در «بارسلونا» همه‌ او را از خودشان‌ مي‌دانند و به‌ نظر مي‌رسد يكي‌ از اولين‌ محصول‌هاي‌ سيستم‌ جوان‌گراي‌ بارسلون‌ جديد باشد. با اينكه‌ رونالدينيو، اتوئو و دكو نام‌هاي‌ معروفي‌ هستند و در همه‌ جاي‌ دنيا شناخته‌ شده‌اند، اما «بارسلونا» به‌ محصولات‌ جوان‌ داخلي‌ خود نيز مي‌بالد و «مسي‌» آخرين‌ فرد از حلقه‌ نام‌هاي‌ پرداخته‌ شده‌يي‌ در «بارسلون‌» است‌ كه‌ نام‌هايي‌ چون‌ «كارلوس‌ پويول‌»، «ژاوي‌ هرناندز»، «ويكتور والدز»، «آندره‌ اس‌ اينيستا» و... را شامل‌ مي‌شود.
مقایسه با مارادونا
مسي‌ در سال‌ 1987 به‌ دنيا آمده‌ است‌. در پنج‌ سالگي‌ بازي‌ فوتبال‌ را آغاز كرده‌ )در باشگاه‌ گراندولي‌(أ در تيمي‌ كه‌ پدرش‌ هم‌ در آن‌ مشغول‌ فعاليت‌ بوده‌ است‌. توانايي‌هاي‌ او مسوولان‌ باشگاه‌ «نيول‌ اولدبويز» را قانع‌ كرد كه‌ «ليونل‌» را به‌ خدمت‌ بگيرند و او به‌ برادر بزرگترش‌ كه‌ در آن‌ باشگاه‌ بازي‌ مي‌كرد ملحق‌ شد. مربي‌ او در آن‌ باشگاه‌ «ايزيگو دومينگوئز»، مي‌دانست‌ كه‌ او استعداد شگرفي‌ در خود پنهان‌ دارد. او مي‌گويد: «او مي‌توانست‌ كارهايي‌ با توپ‌ انجام‌ دهد كه‌ قوانين‌ فيزيك‌ را به‌ بازي‌ مي‌گرفت‌. تنها كسي‌ كه‌ قبل‌ او ديده‌ام‌ كه‌ چنين‌ توانايي‌هايي‌ دارد، «ديه‌گو مارادونا» است‌...
مشکلات پزشکی
پيشرفت‌ «مسي‌» با اخباري‌ كه‌ نشان‌ از يك‌ بيماري‌ هورموني‌ در او داشت‌ كه‌ باعث‌ توقف‌ رشد او مي‌شد، تحت‌الشعاع‌ قرار گرفت‌. پدرش‌ تصميم‌ گرفت‌ به‌ «كاتالونيا» مهاجرت‌ كند تا بتواند هزينه‌ درماني‌ سنگين‌ او را به‌ نحوي‌ تامين‌ كند، اما «بارسلونا» همه‌ چيز را در مورد استعداد «ليونل‌» جوان‌ مي‌دانست‌ و بنابراين‌ پيش‌قدم‌ شد تا هزينه‌هاي‌ درمان‌ او را بپردازد و همچنين‌ با او قراردادي‌ براي‌ بازي‌ در تيم‌ جوانان‌ «بارسلونا» منعقد شد.
آغاز به کار در اسپانیا
وقتي‌ «مسي‌» پا به‌ اسپانيا گذاشت‌ فقط‌ يك‌ متر و چهل‌ سانتي‌ متر قد داشت‌. اما قد و هيكل‌ و نيز توانايي‌هاي‌ او بسرعت‌ شروع‌ به‌ رشد كردند و در مدت‌ زمان‌ كوتاهي‌ حدود سي‌ سانتيمتر به‌ قد او اضافه‌ شد. پس‌ از به‌ ؤمر رساندن‌ سي‌ و هفت‌ گل‌ و سي‌ بازي‌ در اولين‌ فصل‌ بازي‌اش‌، فدراسيون‌ فوتبال‌ اسپانيا به‌ او پيشنهاد كرد تا در تيم‌ ملي‌ اسپانيا شروع‌ به‌ بازي‌ كند. مربي‌ تيم‌ زير شانزده‌ ساله‌هاي‌ اسپانيا در آن‌ زمان‌ يعني‌ آقاي‌ «گينس‌ مندس‌» يكي‌ از بزرگترين‌ علاقه‌مندان‌ او بود. او در مورد «مسي‌» در آن‌ زمان‌ گفت‌: «در ميان‌ بازيكناني‌ در اين‌ سن‌، او بهترين‌ بازيكني‌ است‌ كه‌ من‌ در عمرم‌ ديده‌ام‌.»
ثبت رکورد برای بارسلونا
در نوامبر سال‌ 2003، مسي‌ در يك‌ بازي‌ دوستانه‌ در مقابل‌ «اف‌ ث‌پورتو» بازي‌ كرد و يك‌ سال‌ بعد هم‌ اولين‌ بازي‌ رسمي‌اش‌ با پيراهن‌ بارسلونا را در مقابل‌ تيم‌ «اسپانيول‌» به‌ انجام‌ رساند. او در فصل‌ گذشته‌ در بازي‌هاي‌ چندي‌ ظاهر شد، من‌ جمله‌ در ليگ‌ قهرمانان‌ مقابل‌ «شاختار دونتسك‌». پس‌ از آن‌ در بازي‌ مقابل‌ «آلباسته‌» بود كه‌ «ليوئل‌» با زدن‌ گل‌ در كتاب‌ ركوردهاي‌ «بارسا» به‌ عنوان‌ جوانترين‌ گلزن‌ تاريخ‌ باشگاه‌ شناخته‌ شد.
بازیکنی جهانی
در تابستان‌ ستاره‌ اقبال‌ «مسي‌» بالاتر هم‌ رفت‌. او آرژانتين‌ را به‌ فتح‌ جام‌ جهاني‌ جوانان‌ رهنمون‌ شد. او در اين‌ جام‌ عنوان‌ بهترين‌ گلزن‌ و بهترين‌ بازيكن‌ تورنمنت‌ را دريافت‌ كرد. مربي‌ آرژانتين‌ «خوزه‌ پكرمن‌»، او را در ديدار دوستانه‌ با مجارستان‌ به‌ تيم‌ ملي‌ بزرگسالان‌ دعوت‌ كرد، اما در اين‌ بازي‌ او خودش‌ را نشان‌ نداد و از حيث‌ كاركرد منفي‌ در صدر اخبار قرار گرفت‌. «مسي‌» در اين‌ بازي‌ دو دقيقه‌ پس‌ از ورود به‌ زمين‌ توسط‌ داور از بازي‌ اخراج‌ شد.
قرارداد جدید
«بارسلونا» از اين‌ مي‌هراسيد كه‌ مبادا باشگاه‌هاي‌ ديگر جواهرش‌ را از چنگ‌ باشگاه‌ در آورند، بنابراين‌ پس‌ از مدت‌زمان‌ كوتاهي‌ پس‌ از يك‌ قرارداد پنج‌ ساله‌، به‌ او پيشنهاد تمديد قرارداد دادند و با او تا سال‌ 2014 با حقوق‌ صد و پنجاه‌ ميليون‌ پوند كه‌ هم‌ تراز قرارداد رونالدينيو بود، قرارداد بستند.
استعداد ویژه‌
مشكل‌ آنجا بود كه‌ بارسلونا در ديدارهاي‌ ليگ‌ اسپانيا نمي‌توانست‌ از مسي‌ استفاده‌ كند. مليت‌ غيراسپانيايي‌ او اجازه‌ چنين‌ كاري‌ را به‌ باشگاه‌ در سال‌ جاري‌ نمي‌داد. اما اعطاي‌ عنوان‌ شهروند افتخاري‌ اسپانيا به‌ او به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ او دوباره‌ مي‌تواند در تركيب‌ تيم‌ مردمي‌ و محبوب‌ اسپانيا قرار گيرد. «ريكارد» عقيده‌ دارد مي‌تواند از «مسي‌» در هر بازي‌ استفاده‌ كند و مي‌گويد كه‌ پس‌ از درخشش‌ در مقابل‌ «اودينزه‌» اعتمادش‌ به‌ «مسي‌» بيشتر شده‌ است‌. او مي‌گويد: «مسي‌ يك‌ بار ديگر نشان‌ داد كه‌ چه‌ استعداد ويژه‌يي‌ دارد. او همچنان‌ جوان‌ است‌، اما حضورش‌ در تيم‌ حياتي‌ به‌ نظر مي‌رسد.»




بعد از مارادونا هیچ فوتبالیستی نتوانست به خوبی یاد او را در دل ها زنده کند .تا این که بار دیگر در فوتبال آرژانتین حادثه ای رخ داد . و آن ظهور ستاره ای آرژانتینی، کوتاه قد، کم وزن با پوستی سفید بود به نام لیونل مسی. طولی نکشید که او با زدن ۳۷ گل در ۳۰مسابقه برای جوانان بارسلونا توجه همه را به خود جلب کرد . درمیان همه ی نگاه ها، نگاه دیگو آرماندو مارادونا جدی تر از همه او را می پایید. مارادونا با دیدن بازی های مسی به رازی بزرگ پی برد . احساس مارادونا به او می گفت که این بار جانشین واقعی اوپیدا شده.پس از مدتی باتلاش مارادونا و مربی تیم جوانان بارسلونا مسی به بارسلونای اصلی راه یافت. و به این ترتیب ستاره ی جوان به یکی از بزرگترین آرزوهایش دست یافت .اما برای مسی با ارزش تر از بازی کردن در تیم بارسلونا داشتن حامی بزرگی همچون مارادونا بود .




مارادونا اسطوره ای بی همتا و دارای عنوان بهترین بازیکن تمام دوران فوتبال است.عنوانی که حتی بازیکنانی مثل رونالدینیو و پله هم موفق به دریافت آن نشده اند .مارادونا بازیکنی فوق العاده تکنیکی ،باهوش و زیرکتر از حد معمول است .او کسی است که توانست برای گرفتن انتقام از انگلیسی ها برای لحظه ای دست خدا را قرض بگیرد.سلطه ی مارادونا بر دنیای فوتبال و به خصوص فوتبال آرژانتین به گونه ایست که تا بازیکنی در عرصه ی فوتبال می درخشد او را مفتخر به دریافت لقب مارادونا می کنند. بعد از مارادونا در تمام دنیا بازیکنان زیادی مارادونا نامیده شدند : مارادونای شرق، مارادونای غرب، مارادونای آسیا، مارادونای اروپا، مارادونای عرب و... . اما این موضوع یعنی خوانده شدن به نام مارادونا در آرژانتین کشور مارادوناها به گونه ی دیگری شکل گرفت . بیشتر بازیکنان آرژانتین در آغاز درخششان، مارادونا خوانده شده اند بازیکنانی مثل : آیمار، ریکلمه، توز و... . اما گویا هیچکدام لیاقت داشتن چنین لقبی را نداشتند و زیر سنگینی شهرت و افتخارات این نام کمر خم کردند .عدم موفقیت تمام این بازیکنان خود دلیلی بود تا کارشناسان و مردم بار دیگر به این باور برسند که مارادونا واقعا تکرار نشدنی است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عزیزم امدوارم خوشت بیاد...

نوروز خوش...


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 9:25 PM
توسط عسل تنها

سيلوم........(رياضياتت داره افت ميكنه،بشمار)

خب چند تا بود؟ آفرين معلومه خوب درستو خوندي

بابا تركيدم بس درس خوندم...

بيخيال بابا....حال حرف زدنم در باره مدرسه ندارم...

چه خبرا؟؟؟ از داداشي چه خبر ؟ بازي ايران سوريه رو كه ديدين...

اگه دست من بود مي رفتم ابراهيم زاده رو با دستاي خودم خفه مي كردم...

خلاصه من كه بجز اين بازيا همچين خبري ندارم...

يه خبري چيزي بهم بدين دارم ميميرم...

ميدونيد چرا اين مدت آپ نكردم؟ خودم ميگم...

اولش كه براي امتحانا بيخيال كامپيوتر شدم... بعدش كه امتحانا تموم شدن به دليل يه سري چراهايي كه زيرا هايي دارند تا نزديك دو هفته نشد نت تشريف بيارم... ولي زرنگي كر دم و آپم رو آماده كردم حتي عكسامم براي آپلود آماده بودن... بعدش كه شد بيام نت صفحه ها برام باز نميشد... يعني آدرسش اين جوري ميشدhttp:///  خب بعدش هم باز نميشد ديگه... حالا هم كه با اين پست در خدمت شمام، چهار- پنج بار دست كاريش كردم ولي نشد آپ كنم...

قرار بود هستي بياد بگه برام مشكل پيش اومده كه اونم اينترنتش مشكل دار شد(هستي دوستمه ديگه)

خب ديگه... بريم سرغ بقيه ي مطالب...

 

►☺☻☺تيم ملی☺☻☺◄

من ميگم...شما بگين پر...

فدراسيون....

تيم ملی....

المپيك...

جام جهانی...

جام ملتها....

ليگ برتر...

ليگ دسته يگ...

ليگ دسته دو...

كل فوتبال ايران...

كفاشيان... باختی...كفاشيان كه پر نداره...خودش خبر نداره

اعلاميه

به مناسبت انتصاب علي كفاشيان به رياست فدراسيون فوتبال مجلس ختمي براي فدراسيون مذكور برگزار شده است

مكان:هر جايي كه اثري از فوتبال در آن وجود داشته باشد

مداح:مداح لازم نيست، مردم خودشان با فكر كردن به اين مصيبت بزرگ گريه شان ميگرد

 

آخه اين بابا نميتونه كميته ملي المپيك رو جمع و جوركنه حالا فدراسيون بخت برگشته فوتبال رو هم ميخواد بد بخت تر از ايني كه هست كنه...

بازي ايرن – قطر كه يادتونه...

ديدين اين سرمربي سوسول قطر چه قرطي بازي در آورد؟ آخه مورچه چيه كه كله پاچه اش باشه؟

قطر هم حالا برنامه دار شده ...

من كه اول خواستم برم قطر همون جا پامو بكنم تو حلق مربي اش بعد گفتم بيخيال بابا الان كفشاي خوكشلم خراب ميشن...(حال ميكني)

 راستي ... ديدين بلاخره ما نمرديم و يه سرمربي درست و حسابي براي تيم ملي مون آوردن؟

هورااا...دست بزنيد... داريم كلمنته دا ر ميشيم...البته اين جوري كه داره پيش ميره... داريم كلمنته دار نميشيم.

اين بازي با كاستا كور تا هم كه نگو...

من كه نديدمش و از جزئياتش بي خبرم ولي بابا مگه كاستاكورتا هم مساوي كردن داره؟؟؟

البته كاستاكورتا هم كم از سوريه نيست...

چهل و پنج ساله كه تيم ملي مون گل نزده... حالا من ميگم دلم ميخواد ابراهيم زاده رو تيكه تيكه كنم شما ميگيد چرا.... البته با تقدير از امير قلعه نويي كه ابراهيم زاده هم داره راهشو ادامه ميده...

اين بابا .... (مامانم گفته حرف بد نزنم... خواستم بگم خله، حرفمو خوردم) بعد از جام ملتها فردوسي پور بهش گفت: جواد كاظميان كه تو دوتا مسابقه بازي كرد و روند بازي رو عوض كرد چرا تو بازي با كره بازيش ندادي؟

در اومده ميگه:خب ما هميشه بايد يه بازيكن خوب جانشين داشته باشيم...

اخه يكي نيس به اين بابا بگه : تو چه جوري مدرك مربيگري گرفتي؟ باباجون همه ي دنيا بازيكن بهتر و ميذارن تو مين ... نه اينكه خطيبي و عنايتي رو بازي بدي داداشي ام رو محض احتياط بذاري بشينه رو نيمكت...

 

خلاصه خدا كنه كلمنته(البته اگه بياد) اين تيم رو آدم كنه.... منظورم اين بود كه تا بازيكن خوب داريم آدم چرت و پرت نذاره تو زمين...

مثلا تو همين جام جهاني اگه جاي دايي ، عنايتي و اكبر پور بازي ميكردن شايد ما اونجوري حذف نميشديم ما اون سال 2 تا گل زديم كه هر دوتا رو مدافع هامون زدن...(ببيخشيد... ولي خب اون موقع اون دوتا از بهترين مهاجم هاي ايران بودن... تيم ملي كه ديگه آبي و قر مز سرش نميشه)

بيخيال... الآن ديگه همه ي كارشناس ها از رو ميرن ها...

 

 

►☺☻☺پرسپوليس☺☻☺◄

دوستان،(اهم اهم)

من صدر نشيني مقتدرانه پرسي جونم رو به همه سرخدل هاي سرتا سر جهان تبريك ميگم...

البته به كوري چشم بعضيا...

هه هه هه...

همه باهم بگيد...

                    قرمز رنگ خونه..... سرور آسمونه

 

البته باخت به پگاه رو فاكتور ميگيريم...همچنين اون مساوي مسخره ي ابو مسلم رو....همچنين باخت مسخره تو به راه آهم رو...

آخه خوردن سه تا گل... اونم تو يه نيمه... باباجون واسه پرسپوليس افت داره.... الآن جيغ ميزنم ها...

خب آخه اونا همچين خوبم بازي نكردن... فقط خوب گل زدن... اي بابا...ولي بازي راه آهن...

حالا هم كه ميخوان 6 امتياز از پرسي جونم كم كنن...

بيخيال ، قهرماني رو عشقه...

دوباره بگيد

                 قرمز رنگ خونه..... سرور آسمونه

حرف ديگه اي نيست كه بخوام درباره پرسپوليس بزنم. آقا افشين كه بگه قهرمانيم ديگه من چي كارم؟

(مصاحبه جديد هم ندارم كه بذارم)

►☺☻☺سپاهان☺☻☺◄

مظفر ميگه :حال ميكنيم امتيازشان كم ميشود... كيسه حمومي ها فكر ميكنند از دماغ فيل سقوط كرده وصاف وسط ليگ افتاده اند

بردبار ميگه: اينا غلطططط ميكنن

فرزاد ميگه:زشته...زشته...

بگوري ميگه : جريمه شون 20 ميليون تومن وشد

شنبه و حامد ميگن:ما قلوه شونو مِيگيريم...

دوم ميگه: يك روز به خانه نشسته بودم داشتم تخمه  ن ميخوردم يهو ديدم يه صدايي اومد رفتم بيرون ديدم (بعد همه ي ماجرا رو تعريف ميكنه) بعدش ميگه: از اونجا اسكورت اومدم اينجا ببينم چطور هستي خوب هستي در سلامتي كامل يسر ميبري هو؟

منصور ميگه:اِه اِه اِه

نظام ميگه : گرد نخود وزيته بيدن...

طغرل ميگه: شمپيت هاي كته كله...

تا پرستو مياد بگه پخخخخخخخخخ(بشمار) همه ميگن: تو برو بيرون جمع مردونه اس

بعدش يهو كامران ميگه: اصلا به من چه؟... من نازيو طلاق نميدم

 

اين هواداراي بي فرهنگ سپاهان هم ديگه بابا......(بلا نسبت سپاهاني هاي جمع)

اين سرباز بيچاره رو بد بخت كردن... من انقدر براش دعا كردم... كناه داره طفلكي خب...

ولي خداييش حال كردم امتيازشون كم شد ها...(اگه ما هم مثل اونا نشيم)

بقاي عمر بقيه ي تيم ها بجز آبكي ها

 

►☺☻☺بد رنگ هم خودش رنگيه☺☻☺◄

اين آبكي ها هم فكر ميكنن بابا عجب رنگي داريم ما...

براي دلداري شون بايد بگم...

خب دوستان بد رنگم خودش رنگيه ديگه...

 

 اين قسمت از اين آپ به بعد شروع به كار ميكنه... منتظر آشكار شدن حقايقي درباره آبكي ها باشيد

البته باتقدير از قسمت از دماغ فيل افتاده هاي آقا آرين كه ميدونم هرگز به پاش نميرسم...  

(ببخشيد آقا آرين ايده اش رو از شما گرفتيم ها...)البته تكيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف(با خودم بودم ها...)

حالا ماجراي آبكي ها...

 

در پي يخ زدن آب لوله هاي ورزشگاه آزادي و برگزار نشدن بازي تيم استقلال تهران و ملوان بندر انزلي خبرنگاران خبر گزاري " بد رنگ ها نيوز " علت را جويا شده و حول موضوع مذكور به تحقيق پرداختند، نتايج حاصل از تحقيقات به شرح زير است:

بازيكنان اين تيم به علت اينكه از باخت مقابل ملوان ترسيده بودند از چند روز قبل از بازي دست به دعا نشسته و لغو بازي فوق را از خدايشان خواسته اند و در پي جواب نگرفتنددعا ها، خودشان دست به كار شده، شبانه به ورزشگاه حمله كرده، لوله ها را شكسته و درون آنها قطعات يخ قرار داده اند و ....

(ادامه ي ماجرا رو ديگه خودتون مي دونيد)

 

هه هه هه ...

اينم از اوناس كه از يه ماه پيش تا حالا قرار بوده بياد رو وب... ببخشيد كه قديميه...

 

 

►☺☻☺داداشی☺☻☺◄

خب چي بگم....

برو سر ميکروسکوپ ... رفتي؟ ... چي مي بيني؟ ... يه ذره کوچيک؟ ... ميدوني چيه؟؟؟ ... آره؟؟؟ ... يه کم فکر کن ... اون دل منه که براي داداشي يک ذره شده.

يه مصاحبه دارم مال خيلي وقت پيشاس...

*فوتبال؟

- عشق من

*توپ؟

- خسته نمی شم ازش

*گل؟

- قشنگترین لحظه زندگی

*شادی هواداران پس از گل؟

- دوست داشتنی ورویایی

*داور؟

-باداورخوبم وکاری ندارم.

*کارت زرد؟

- من که کم می گیرم.

*کارت قرمز؟

- یک بار توی امارات گرفتم وتیمم باخت.خاطره تلخی بود یه بارم در بازی پرسپولیس مقابل پاس.

*شادی پس از گل؟

مادرم گفت اگر بعد از گل ادا دربیاری من می دونم وتو!(آره... خب راس ميگه... ولي مگه داداشي حرف گوش كن هم هست؟)

*رختکن بین دو نیمه ؟

- برده باشی خوبه٬ باخته باشی٬وحشتناک.

*رختکن پس از برد؟

- سمفونی شادی

*رختکن بعد از باخت؟

- یک زندان تاریک مثل الکاتراس. ترجیح میدهم ۳ماه در زندان الکاتراس بخوابم اما در رختکن پس از باخت نباشم. (بميرم الهي...)

*خروج از ورزشگاه مقابل چشمان تماشاگران شاد؟

- احساس غرور

*خروج از ورزشگاه مقابل چشمان تماشاگران غمگین؟

- خواروذلیل وبیکس(اخی چقدراحساسیییییییییییییی)

*کری بااستقلالی های محل؟

- بچه که بودم بعد از بردهای پرسپولیس باپرچم وموتور از خونه می زدم بیرون.الان دیگه نه. (الله اكبر)

*اخرین باری که شرمنده یک هوادار شدی؟

- بازی استقلال پرسپولیس که باختیم٬ازرختکن که امدیم بیرون یک هوادار هفت-هشت ساله که داشت گریه می کردگفت:اقای کاظمیان بااین همه بازیکن چرا؟ازخجالت آب شدم.

*تعریف توازحاشیه؟

- حاشیه مثل خیلی از کلمات دیگر ترجمه کردن ندارد .همان چیزهای عادی که در زندگی همه هست.

*طبق این تعریف٬ توحاشیه داری؟

- اره بااین تعریف حاشیه دارم.

*پشت چراغ قرمز مشناسنت؟

- تقریبا"

*تا حالا تورو به کورس کردن دعوت کرده اند؟

- یکی دوبار اما نرفتم. اطرافیانم می گویند زیادی بچه مثبتم . شایدم حق دارن(همین چیزاشه که منو کشته)

*ماشین مورد علاقه؟

- مزدا.

*رفیق خوب راترجیح می دهی یا یک صفر اضافه مقابل قرارداد؟

- راستش رو بگم؟همان یک صفر اضافه.رفیق خوب فکر می کردم زیاد دارم اما تو این چند ماه که این همه مشکل داشتم هیچ کدام سراغم نیامدند.(به اينا هم ميشه گفت رفيق؟ خودم شب ميرم به خوابشون سكته شون ميدم)

*سهراب یا شاملو؟

- سهراب هرچی باشه همشهری من است.

*حافظ یا سعدی ؟

- هردو

*بزبز قندی یا شنگول ومنگول؟

- بچه که بودم با بزبز قندی کنار می اومدم(اخیییییییییییییییییی)

*کتاب یا پلی استیشن؟

- پلی استیشن.

*خواب یا تمری اضافه؟

- تمرین اضافه .خیلی کم می خوابم.

*درمورد خودت تعریف کن؟

- خوب من از لوییس فیگو بهترم.(از همه ي دنيا بهتره داداشيم)

*سینما باز هم هستی؟

- اصلا".اهل خانه چرا اما من نه.

*پیتزایاابگوشت؟

- ابگوشت

*جواد کاظمیان ادم رفیق بازیه؟

- بودم اما سعی می کنم نباشم.

*لابد روی چونت زیاد زخم خنجر رفیق داری؟

- نه انطور که فکر کنی.اما خوب از رفیق عسل هم به من نرسیده(نامردا ديگه واجب شب برم به خوابشون...كي مياد باهام؟)

حرف اخر؟

- ارزوی موفقیت برا هواداران پرسپولیس.(موفق باشي )

 

ديگه كامپيوترم رو تكوندم تا اينو پيدا كنم به خدا بيخبرم...

راستي... تو مصاحبه اش تو ماهان كلي راجع به ناحقي تو تيم ملي گفته بود...من كلي غصه خوردم... به اندازه ي هم خودم هم شما... ديگه نميگم چي گفت كه غصه نخوريد...

خب بازي ها رو كه خودتون ديدين...

►☺☻☺يه ماجرای باورنكردني... من كه باورم نميشه...ولي تو باور كن! ☺☻☺◄

بچه ها اين ماجرا رو هنوز خودمم باور نكردم يعني هميشه فكر ميكنم خواب ديدم... نه، داداشي رو نديدم... بهش تلفنم نزدم... بذار خودم بگم

تازه با بچه هاي جواداف آشنا شده بودم كه تصميم گرفتم يه چيزي براي داداشي بنويسم بدم به جوادافي ها...خلاصه دوتا متن نوشتم و دادم به بچه ها... يكي براي مهدي يكي هم براي داداشي

و اون متن ها رفتن روي وبلاگ ....

يه شب كه نت اومده بودم داشتم گزارش آقا احسان رو از ملاقات باداداشي ميخوندم كه ديدم نوشته

"نكته جالـــب اين بود كه جواد به وبلاگ ما سر زده بود جــوادافي هــاي عزيز شما بايد احساس غرور كنيد كه يكي از بازديد كنندگان وبلاگمون در روز شنبه هفتم مهر ماه خود داداش بود"

پيش خودم گفتم:چه خوب شد... پس داداشي حرفاي من رو هم خونده ، يهو يه چيزي ديدم كه سر جام خشكم زد.... بگم يه لحظه قلبم ايستاد و دوباره شروع كرد به زدن دروغ نگفتم... نوشته بود:

"از مطلب زيبايي كه دربـاره مهدي نوشته بوديم خوشش آمده بود و يه تشكر وبژه از عسل حامی جیوود و باديگارد خفن جواد كرد"

اون شب فقط خدا ميدونه كه چه حالي داشتم دقيقا احساس ميكردم همين حالا قلبم از كار مي ايسته... حتي الآن كه درباره اش حرف ميزنم هم حالت اون شب رو دارم... هيچ وقت فكرش رو نميكردم ... اون متن ها نوشته ي خودم بود ، از هيچ كتابي هم برشون نداشته بودم... يه جورايي حرف دلم بود...يعني داداشي حرفاي دلم رو خونده بود.

شايد خيلي از شماها كه الان داريد اين مطالب رو ميخونيد بگيد اين اتفاق عادي بوده ولي براي من كه  حتي فكرنمي كردم...بيخيال الان راس راسي قلبم مي ايسته ها...

خلاصه اين جوري ها...

اينم از اون متن ها...

 

اين اولي براي مهدي


اشک هایم بی امان پهنای صورتم را نوازش می کند و من هنوز هم خسته از کوله بار خستگی هایم به این فکر می کنم که تو کجایی؟
آرام آرام . بی آن که بخواهم هر لحظه به یاد تو در خیالم یک شمع روشن می کنم و تا شعله اش اوج نگرفته خاموشش می کنم. مثل تو. تو که هنوز اوج نگرفته بودی که خاموش شدی....تو که هنوز شعله ات....
گاه با خودم می گویم: شاید اوج نگرفتی تا نسوزی....
تلخ می گریم....صدای ضجه ام گوش فلک را کر کرده است و من هنوز هم می گریم...تلخ تلخ...
و همچنان از پی تو می دوم شاید نشانی از تو بیابم.... اشک هایم روی گونه هایم میدوند و دانه دانه در صفحه ی روزگار ثبت می شوند و من می گریم....و پای ثبت هر دانه اشک به جای امضا یک آه می کشم....
تلخ می گریم و بی امان زیر آوار آرزوهایم از باران اشک می گریزم
چشم هایم همچنان گوی سبقت را از بهار می ربایند و من تا رسیدن به تو..... ناگزیر از اشک هایم می گریزم...
بی امان می گریم و گام هایم را بلند تر بر می دارم.....
تا شاید به تو برسم....
دیگر اثری از تو نیست .... نای دویدن نه برای من مانده. نه باران . نه اشک هایم... دیگر اشکی نمانده...
از گریه های تلخم خبری نیست.... با دست هایی بی رمق اشک هایم را از روی گونه های تب دارم پاک می کنم و می خندم...
تلخ تلخ...
یک لبخند تلخ می زنم و نا امید از اینکه تو را بیابم با کوله باری از آه و حسرت در کوچه پس کوچه های مه آلوده ی یأس قدم می زنم و نا خود آگاه زمزمه می کنم....
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته است، به این میخندم
و همچنان تارسیدن به تو ...
اما این بار اشک نمی ریزم....
می خندم....
تلخ تلخ....

 

اين يكي هم براي داداشي

 

دلم برایت تنگ شده است، تو که نیستی تاببینی جای خالی تو در تک تک لحظه های سرخم بیداد می کند، نیستی تا ببینی چقدر جای تو خالی است....

دلم لک زده... برای خنده هایت... دویدن هایت...شادی های بعد از گلت....حتی اشک هایی که ریختی به حرمت من و من ها...برای اینکه یک بار دیگر تنها امید هوادار تو باشی...دلم تنگ شده است...

دلم تنگ شده است.... برای آن پرسپولیسی که تو دوستش داشتی...که تو عاشقش بودی...برای آن لحظه هایی که.....

که میدانم دیگر بر نمی گردند مگر زمانی که تو برگردی....

عطر پیراهن سرخت در هوا پیچیده است..... همان لباسی که تو بار ها تنت کردی و باهمان لباس برای ما گل زدی .... با همان لباس برای ما پسرک مکریکی شدی.... با همان لباس برای ما سرباز شماره 9 ارتش سرخها شدی....با همان لباس نقاب زورو را بر چهره ات گذاشتی و با همان لباس برای ما خورشید شدی.... چیزی ما ورای ستاره....

عطر پیراهن سرخت در هوا پیچیده است.... آن پیراهن هنوز هم عطر تن تو را می دهد....هزار نفر هم که بعد از تو آن را بپوشند هنوز هم مال توست.... به اسم تو سند خورده.....به قیمت اشکها و امضای آه میلیون ها هوادار.......

دلم برایت .....

کی باز میگردی؟

از روزی که رفته ای برای آمدنت ثانیه می شمارم.... از همان روز شوم ....همان13 مرداد لعنتی....

همان لحظه ی نحس که تو را از پرسپولیس و میلیون ها هوادار گرفت.....و این بزرگترین غم عالم شد...

و دردناک تر آنکه خودت دوست نداشتی بروی....مجبورت کردند....

کاش امروز اینجا بودی....

کاش امروز بودی تاببینی چقدر دلتنگم....

برای تو...

تاببینی چقدر حسرت لحظه هایی رامی خورم که بودی....لحظه های که هیچ کس قدرشان را ندانست....حتی من و تو....لحظه هایی که گذشتند....تند و بی مهابا....

کاش می دانستی چقدر دلم می خواهد یک بار.... فقط یک بار دیگر لباس سرخ برتن کنی و برای پرسپولیسم گل بزنی....

کی برمی گردی؟ تا کی باید انتظار بکشم و بغض کنم....

فقط بگو که کی بر میگردی....

خورشید سرخ آسمان قلب های سرخ....

اینجا همه برای تو دلتنگند....

فقط بگو که کی برمی گردی تاتمام کوچه های شهر را چراغانی کنم و به احترامت فرش سرخ پهن کنم.....

 

نميدونم چرا اين ماجرا رو نوشتم. فقط ميدونم كه هر بار واسه هركي كه تعريف ميكنم تا چند روز بعدش احساس سبكي ميكنم...

 

►☺☻☺تولد...تولد☺☻☺◄

هورررررررررااااااااا

مگه نه؟

خب تولده ديگه...پنجم بهمن بود ديگه...

اگه گفتين تولد كي؟ افشين؟ اون كه تابلوئه...

تولدش مبارك همه ي پرسپوليسي ها

ميگم خيلي آي كيو تشريف دارين ...

خب تولد منه ديگه...

ميشناسين كه؟

عسل...

ديدين يادتون نبود؟ منم پنجم بهمن... حالا واسم دس بزنين...

راستي.........

آتوسا رو كه ميشناسين؟

آتوسا جادوگر قرمز ديگه... از بچه هاي ماهان... آره ديگه ... همون كه عشق نيكي داره...

خب آتوسا دوست اين جوري منه...

22 دي هم تولدش بوده... حالا كه گذشته... خيلي هم گذشته...

ولي خب تولدش مبارك...

چهارده بهمن هم كه ميشد...تولد فاطمه نساﺀ جونم... خوشتلم دوسالش شد... مبارك مامانش و باباش و داداشش وبقيه......و داييش...

آخريشم كه 22 بهمنه... اونو كه ميدونم انقلاب اسلامي ميشه... تولد رزه... رز نكو...

بقيه رو هم اگه بخوام بگم بلگفا بد بخت ميشه آخه خيلي زيادن... بيخيال

►☺☻☺داستان!☺☻☺◄

 داستان قبلي سارا كه يادتونه؟ شنگول و منگول...

سارا گفته از اين به بعد از خودش داستان ويل ميكنه كه من بذارم اين تو كه شما ها حالشو ببريد تازه يكي ديگه از دوستام كه اسمش مرجانه گفت چرا درباره ي من چيزي نمي نويسي؟ منم گفتم خب بگو بنويسم...تا اومد بگه سرويسش اومد...

منتظر ماجراهاي مرجان هم باشيد...

اِ خودم يادم اومد...

بار اول بود كه زنگ ميزدم به مرجان كه خواهرش گوشي رو برداشت و منم در كمال ادب سلام كردم و سه ساعت باهاش احوالپرسي كردمو نزديك بود ازش شماره تلفن و اينا هم بگيرم كه تازه يادم اومد من با مرجان كار دارم نه خواهرش...

ديگه مرجان كه اومد گفت:

بله؟

منم گفتم سلام مرجان...

بعد انگاري منو نشناخت گفت:

سلام

بعد من گفتم : مرجان....؟ منو نمي شناسي؟

بعد مرجانم دوباره گفت: نه، ببخشيد شما؟

منم گفتم يه ذره اذيتش كنم گفتم:الو... مرجانم گفت الو... خلاصه هي من گفتم الو، هي مرجان گفت الو تا اينكه من گفتم نكنه فكر كنه مزاحمم و ديگه گوشي رو بر نداره... گفتم مرجان نمي شناسي؟

مرجان گفت نه... منم دوباره شيطون رفت تو جلدم گفتم : من باباتم...

بيچاره اينقدر ترسيده بود كه نگو، دوباره گفت شما؟ بعد من گفتم ميخوام بدزدمت...

ديگه اينقدر ترسيده بود كه من گفتم الآن سكته ميكنه گفتم: بابا مرجان... منم عسل...

بعدش ديگه ... نميگم كه...

 

خب حالا داستان سارا...

سيا زغالي و هشت كتوله

يكي بود يكي نبود يه ملكه بود كه خيلي بد جنس بود... ملكه بچه دار نميشد...يه بار آرزو كرد كه خدايه دختر بهش بده به سفيدي برف ولي خدا بهش يه دختر داد رنگ ذغال...

ملكه هم كه خودش خيلي خوشكل بود طاقت ديدن اينو نداش كه ببينه دخترش زشته ....

براي همينم به يه نفر گفت: سيا زغالي رو ببر تو جنگل بكشش...

اين دختر انقدر زشت بود كه... ولي يه عالمه مهربون بود...براي همينم سربازه بردش پيش هشت كتوله...

هشت كتوله هم كه خودشون خيلي بي ريخت تر از سيا زغالي بودن والبته به اين اعتقاد داشتن كه مشكي رنگ عشقه هر هشت تا شون باهم در نگاه اول يه دل نه صد دل عاشقش شدن...

يه مدت كه گذشت كوتوله اول يعني داداش بزرگه خيلي رابطه اش با سيا زغالي خوب شده بود بعدش كوتوله ي بعدي باخودش گفت : سر پيري و معركه گيري؟ كشتش و كسي نفهميد كار كي بوده بعد از چهلم برادر بعدي سعي كرد تا رابله اش رو با سيا زغالي خوب كنه بعد برادر سوم گفت:سر پيري و معركه گيري؟ بعد كشتش و كسي نفهميد كه كار كي بوده ....

اين روند تا زماني ادامه داشت كه فقط برادر آخر زنده مونده بود يه روز كوتوله ي هشتم از سيا زغالي خواستگاري كرد سيا زغالي بهش گفت من فكر ميكنم دستي تو كاره ميترسم به محض اينكه با هم نامزد بشيم يكي بياد و تو رو هم بكشه...

كوتوله كه از عمل غير كتوله اي(آي كيو... خب خودش كوتوله بوده) خودش به شدت در عذاب بود و تحمل زندگي بدون سيا زغالي رو نداشت در يك اقدام ناگهاني دست به خودكشي زده و زندگي رو بر خود حرام كرد

حالا سالهاست كه سيا زغالي داره با خاطره ي هشت تا عشق نافرجام زندگي ميكنه...

براي شادي روح كتوله ها يه فاتحه بخونيد و از خدا براي بونها طلب آمرزش كنيد...

►☺☻☺بای☺☻☺◄

ديگه واقعا زيادي حرفيدم...

خسته شدم ديگه خب...

كاري ندارين ؟

من هنوزم منتظر بيوگرافي هاي شما هستم ... با تقدير از عليرضا خان جواد افي كه بيوگرافيش رو به من داد

راستي از همه اونايي كه برام نظر دادن و به يادم بودم Thanks

نظر يادتون نره ها...

باي تا هاي...


+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 10:39 PM
توسط عسل تنها موضوع: |

سلام

من اومدم...

صداي دستا نمياد...

آهان... حالا خوب شد

تو اين يه ماه كه من نبودم خوش گذشت؟

خودم ميدونم كه وقتي نيستم از غم دوريم آروم و قرار ندارين...

خب ديگه چه خبرا...

حالا چرت و پرت هاي منو بخونين...(منظرم سخنان گرانقدر بود)

 

﴿پرسپوليس

بابا ايول اينا كه ركورد ميشكونن

آخه نبايد 4تا اخراج و خوردن 3 تا گل رو تو گينس ثبت كرد؟تازه اونم تو يه بازي...

ولي بيخيال...

قهرماني نيم فصل رو بچسب...

بلاخره وجود علي دايي براي اولين بار در تاريخ(والبته آخرين بار)مفيد واقع شد و تيم بي مصرفش سپاهان رو برد تا ما قهرمان نيم فصل بشيم...

 

اينا خيلي قديمين ولي به خوندنش مي ارزه

 

درجات پیری:1)جنین 2)نوزاد 3)خردسال 4)کودک 5)نوجوان 6)جوان 7)میانسال 8)کهنسال 9)پیر 10)فسیل 11)علی دایی

 

علی دایی اعلام کرد : من با لباس سفید اومدم با کفن هم میرم !!!

 

تست کنکورسال آینده:چه کسی میتواند علی دایی را از تیم ملی بیرون کند؟

1)رییس جمهور 2)مردم 3)خدا 4)هیچ کدام

 

به میرزاپور می گن: چرا همش موقع سرود ملی می خندی؟ میگه اخه دایی پیشمه میگه شر زد از افق!!!

 

می دونی فرق علی دایی با چوب بستنی چیه؟ ...........................زیاد به مخت فشار نیار هیچ فرقی ندارن

 

 

از علی دایی می پرسن چرا کمرت درد گرفت؟ میگه: خودتونم 90 دقیقه بازی رو سر پا تماشا می کردین کمر درد نمی

گرفتین؟

 

  سوال زیر را کامل کنید

 علی دایی ممکن است روزی از تیم ملی...........؟
              1.: پول بیشتری بخواهد
              2. این همه بار را برداره ببره یه جای دیگه
              3. بخواهد که بیشتر به عنوان تماشاچی در زمین حضور داشته باشد
              4. هر سه مورد



اگه میخوای گیتاره شماعی زاده رو ازش بگیری بگیر،اگه میخوای انرژی هسته ای رو
              از ایران بگیری بگیر، فقط علي دايي رو از تیم ملی نگیر

 

طبق تفاهم نامه بین وزارت جهاد کشاورزی و سازمان تربیت بدنی قرار شد از این پس کلیه زمینهای ورزشی برای کاشت

  سیب زمینی در اختیار کشاورزان عزیز قرارگیرد در این تفاهم نامه قید گردیده از علی دایی نیز به عنوان مترسک در  اين

زمين ها استفاده گردد  

جشنواره‌ی جدیدترین فیلم های هالیوود 1) پت و مت باشرکت میرزاپور و رحمان رضایی 2)برادران افسانه‌ایی با شرکت برانکو و چلنگر 3)تام و جری با هنرنمایی فیگو و کعبی 4) فیلم پر طرفدار حضرت نوح با شرکت علی دایی

جام جهانی 2244 ، بازی ایران و مکزیک............. ضربه‌ی راه دور مهاجم ایران که با سرعت راهی دروازه‌ی حریف بود با

برخورد به تابوت علی دایی به اوت رفت!

 

 

مادر و خواهر علی دایی رسما" اعلام کردند بازی ایران و آنگولا به ما هیچ ربطی نداره، علی خودش زن داره!!!!!!!!

 

تست کنکور 85: علی دایی در بازی با مکزیک چه نقشی داشت؟ 1. نخودی 2. بیخودی 3.تماشاگری که می خواست بازی را از نزدیک ببیند 5. هر سه مورد

از سوی فیفا بهترین تماشاچی مسابقه انتخاب شد: مردی از خطه‌ی اردبیل >>>>>علی دایی<<<<

علی دایی در جام جهانی 2010:مربی میگه بچه‌ها دونفر باید قلاب بگیرن.دونفر هم هلش بدن که بپره... 2 نفرهم بیارنش پایین 2 نفرهم کمکش کنن تا بعد گل خوشحالی کنه!

علی دایی به احتمال زیاد در بازی فردا مقابل ژاپن به بازی خواهد رفت. او که خود را برای بازی روز 5 مرداد 1425 آماده می‌کند، گفت: به لطف خدا و دعای خیرمردم مصدومیتم چندان مهم نیست و با عصای همیشگی در زمین حضور خواهم یافت و درپست تخصصی‌ام به مانند سنوات نزدیک به صورت تک مهاجم بازی می‌کنم و عصا را هم برای مصدومیت می‌برم، نه برای کهولت سن. وی اضافه کرد، عواملی مانند تغذیه و ... در آمادگی وی بسیار موثر است.

فیفا فاش کرد که راز خداحافظی نکردن دایی را کشف کرده است. سخنگوی فیفا گفت: ما هر چه دیدیم کدام افتخار است که دایی آن را به دست نیاورده و به بهانه آن خداحافظی نمی‌کند، نتوانستیم چیزی بفهمیم تا آن که نوه آلکس فرگوسن گفت: در دیدار فینال لیگ قهرمانان 1999 علی دایی در دقایق آخر نتوانست همراه بایرن مونیخ قهرمان شود و پدر بزرگم همراه منچستر قهرمان شد. به دنبال این کشف، فیفا قول داد، کاپ لیگ قهرمانان را به دایی بدهد تا وی خداحافظی کند. فیفا مدعی شد که می‌خواهد در تاریخ دست برده و نام علی دایی را در لیست تیم منچستر 1999 قرار دهد و یا بایرن را قهرمان 1999 اعلام کند.

فرزند کلیزمن که اکنون در تیم ملی آلمان بازی می‌کند، در دیدار تدارکاتی چند شب پیش ایران مقابل آلمان به هنگام دست دادن با علی دایی در ابتدای بازی گفت: چهره شما برای من آشناست و گمان می‌کنم، شما را هنگام تماشای بازی ایران ـ آلمان 1998 که پدرم گل زد و از تور دروازه شما خوشش آمده بود و می‌خواست آن را ببرد، شما را پشت سر او دیدم، اما علی دایی (این بار زودتر از آصفی) همه چیز را تکذیب کرد و گفت: من تازه از تیم ملی امید آمدم و در آن زمان جای دیگری بازی می‌کردم.

علی دایی اظهار امیدواری کرد که در بازی مقابل لائوس، مثل ادوار گذشته، بتواند پنج تا شش بار هت تریک کند.گفتنی است، فدراسیون فوتبال ایران از فدراسیون فوتبال آسیا خواسته بود تا ایران را با لائوس هم‌گروه کند تا بلکه دایی پس از ده سال پایش به گل باز شود تا نوار موفقیت‌هایش پاره نشود. هم‌اکنون دایی با 2195 گل ملی در صدر گلزنان  تاریخ فوتبال دنیاست و فرانس پوشکاش، با بیش از 2000 گل اختلاف در رتبه دوم است، اما دایی هنوز موفق نشده در جام جهانی گل بزند.

وی ادامه داد: شاید اگر در جام جهانی اخیر، هت تریک کند، حاضر شود موضوع خداحافظی خود را کمی جلو بیندازد. وی همچنین گفت: من تا آخر عمر مدیون لائوسی‌ها هستم

ديگه بسه آبروي بچه رفت

ولي خب حقيقت تلخه... كاريش نميشه كرد...

آهان داشتم ميگفتم ... پرسپوليس قهرمان نيم فصل شد...

هورااااااااا

﴿بارسلونا

حال گيري به معني واقعي...

آخه رئال هم ديگه باختن داره...

بازيكناي بارسا بايد خجالت بكشن...ازتيم محلي برره بباز ولي از رئال نباز...چ

اي زرشك...

﴿اينتر

ايول...

فقط اين يكي حال داد...

من كه حال كردم روي اين ميلان (با كمال عذر خواهي از ميلاني هاي جمع)كم شد

 

﴿الشباب

باختيم كه...

بيخيال...همين كه داداشي پاس گل داده كافيه...

جواد ساخت,مهرداد نواخت

جدال دیدنی و حساس الشعب والشباب در شرایطی با برتری دو بر یک سرخ پوشان اماراتی به پایان

رسید که هر سه گل این دیدار توسط مردان ایرانی به ثمر رسید. در ادامه هفته هفتمرقابتهای لیگ امارات

 دو تیم الشعب والشباب در زمین خانگی الشعبیها به میدان رفتند که در نهایت این دیدار با پیروزی

الشعب خاتمه یافت.

۶ایرانی در ترکیب سرخ وسبز

از جمع۶بازیکن ایرانی دو تیم جوادکاظمیان-مهرداد اولادی وایمان مبعلی در ترکیب ثابت الشباب به میدان

 رفتند ومهرزاد معدنچی و علی سامره نیز برای الشعبی ها از دقیقه یک در زمین حضور داشتند.این

در حالی است که جواد در دقیقه۸۰جای خودرابه یک بازیکن تازه نفس داد و میثم بائو از دقیقه۷۷به ترکیب

تیمش اضافه شد.

خوش و بش کاظمیان با یاران سابق

در اغاز این دیدار یاران دو تیم در مراسم ابتدایی بازی به خوش وبش با یکدیگر پرداختند که برخورد

صمیمانه ۵ایرانی حاضر در ترکیب ثابت دو تیم از نکات جالب توجه بود.ضمن اینکه جواد کاظمیان که

سابقه حضور در الشعب را دارد و با اکثر بازیکنان فعلی الشعب دوستی دارد با دوستان سابق خود تجدید

 دیداری داشت.

پاس طلایی جواد گلزنی مهرداد

۴دقیقه پس از گل مردود الشعبی ها توپی که از پاس طلایی جواد برای مهرداد ساخته و پرداخته شد

منجر به گل اول الشباب شد تا پس از ان شاهد بوسه مهرداد به پیراهن سبز الشباب باشیم.

بد شانسی جواد در اغاز نیمه دوم

با اغاز نیمه دوم میل واشتیاق الشبابی ها برای رسیدن به گل وفرو ریختن دروازه الشعب افزایش یافت.

از صحنه های حساس دقایق ابتدایی نیمه دوم میتوان به ضربه خطرناک جواد در دقیقه۴۷که با فاصله

اندک به اوت اشاره کرد.

اولادی اینبار قدر پاس جواد را ندانست

پیشروی و بر هم ریختن خط دفاعی الشعب توسط شماره۹الشباب باعث شد در دقیقه ۷۰ دروازه الشعب

 تا استانه فرو پاشی پیش برود تا صحنه گل اول سبز پوشان این بار در دقیقه ۷۰ تکرار شود اما ضربه

مهرداد با بدشانسی هرچه تمامتر راهی به درون دروازه الشعب پیدا نکرد.

تقدیر از کاظمیان و معدنچی

علی رغم اینکه در این دیدار اولین شکست سبز پوشان رقم خورد کارشناسان نمره قابل قبولی به

عملکرد سه ایرانی الشباب مخصوصا جواد دادند و بازی خوب مهرزاد را نیز تحسین کردند.

صعود الشعب تداوم صدر نشینی الشباب

با این پیروزی جمع امتیازات الشعب به۱۱ رسید تا شاهد صعود چند پله ای این تیم از رتبه ششم باشیم

ضمن اینکه الشبابی ها با۱۶ امتیاز کماکان صدر نشین لیگ امارات می باشند.

﴿تيم ملي ايران

بابا اينا كه ديگه شورشو در آوردن...

ماهنوز سرمربي نداريم بازي تداركاتي ميذارن

خدا به خير بگذرونه...

 

﴿RداداشیR

چي بگم...

فقط همون يه خبر بود...

يه مصاحبه هم هست....

 چند وقت پيش مطلبي گذاشته بودم در مورد بازگشت احتمالي جواد کاظميان در اخر فصل به پرسپوليس که در همين ارتباط روزنامه ي پيروزي مصاحبه اي رو با جواد انجام داده که پيشنهاد ميکنم بخونيد و حتما نظر بديد...

  - شنيده ايم هنوز تمرينات گروهي و جدي ات را شروع نکرده اي ؟

 همين طوره. انشاء الله از هفته اينده کارم را به صورت جدي اغاز ميکنم. فعلا فيزيوتراپي ميکنم و نرم دويدن را اغاز کرده ام تا بدنم از فرم ايده الخارج نشود. پزشکان گفته اند نبايد روي مچ پام فشار بياورم و فعلا اين مسعله ريسک بالايي دارد. با اين تفاسير بعيد است اين هفته هم بتوانمبراي تيم بازي کنم چون بدنم اماده نيست. هر چند خيلي دوست داشتم در مقابل الا مارات که سه بازيکن ايراني دارد بازي کنم اما قسمت نيست.

 - پس از اين بازي که قرار نيست دوباره ليگ امارات تعطيل شود ؟

 نميدانم اما اصلا بعيد نيست دوباره بخوابند و بيدار شوند و به خاطر تيم ملي ليگ را تعطيل کنند. باور کنيد خودمان هم خسته شده ايم.طبق برنامه الان بايد نيم فصل اول روبه پايان باشد اما ما فقط سه بازي انجام داديم. بايد با اين بي برنامگي بسازيم.

 - راستي اخبار خوبي از امارات شنيده ايم ؟

 خبر خوب؟! در مورد چي صحبت ميکنيد؟!

 - ميگويند با تماس مسعولان پرسپوليس و موافقت ضمني تو ضمينه بازگشتت در فصل بعد به جمع پرسپوليسيها مهيا شده ؟

 فعلا بهتر است در اين مورد صحبت نکنيم. در اخر فصل مشخص ميشود.

 - هنوز هم نتايج پرسپوليس را دنبال ميکني؟

 چرا دنبال نکنم؟ اگر فرصت داشته باشم بازيهایی را که همزمان با تمرین تیم نباشد حتما میبینم. اما موفق نشدم بازی با سایپا را ببینم.اما شنیده ام بچه ها با گل دقیقه 94 پیروز شده اند. به هر حال پرسپولیس تیم مورد علاقه من است و موفقیتش باعث خوشحالی من میشود.

 - همیشه با حس خاصی در مورد پرسپولیس صحبت میکنی. پیش بینی ات از اینده پرسپولیس چیست؟

 من تا هفته پیش شاید کمی در قهرمانی پرسپولیس شک داشتم اما حالا با اطمینانی کامل میگویم این پرسپولیس قهرمان است.

 -  و جالب تر اینکه کسی به سایپا گل زد که سال قبل پیراهن این تیم را بر تن داشت و حالا پیراهنی را بر تن کرده که چندین سال بر تن جواد کاظمیان بوده...؟! 

 بله. یادم میاید چند سال پیش دو گل قشنگ با پیراهن پرسپولیس به سایپا زدم. شاید برایتان جالب باشد من هم با پیراهن سایپا به پرسپولیس گل زده ام و هم با پیراهن پرسپولیس به سایپا.من به شخصه همیشه دوست داشتم به تیم های سابقم گل بزنم. این گل ها لذت خاصی دارد.

 - یعنی اگر قرار باشد با پیراهن تیمی مقابل پرسپولیس بازی کنی باز هم دوست داری....؟!

 نه این قضیه فرق میکند اصلا نمیتوانم چنین روزی راتصور کنم چه برسه بخواهم به پرسپولیس گل بزنم!

 - حرف پایانی ؟

 سلام مرا به همه هواداران پرسپولیس برسانید. امیدوارم امسال عزیزان با قهرمانی در لیگ و جام حذفی خوشحال و شاد شوند.

ديگه چيزي ندارم...بجز يه مصاحبه توماهان كه هنوز خودمم كامل نخوندم... آخه مامانم همين الان كه از بيرون اومد بهم داد فقط ديدم داداشي يه عالمه از دست امير عابديني ناراحت شده كه گفته سطح ليگ امارات پايينه

اِ خب ديگه خبر ندارم... شما اگه خبر داشتين به منم بگين...

﴿باباي مهربون ماهان

چي بگم ؟

فقط يه شعر مينويسم...

بارفتنت مسافر جاده رو تشنه كردي

جاده نفس نداره اگه تو بر نگردي

شب دراز قصه خميازه ي زمينه

فاصله ي نفس ها نفس ها فقط يه نقطه چينه

﴿داستان عاشقانه....New Version

بچه ها من يه دوست دارم اسمش ساراس كه به يه دلايلي تو وب من نمياد:

1-ما از سال پنجم دبستان كه از هم جدا شديم ديگه از هم خبر نداشتيم تا حالا كه دبيرستانمون يكي شده به خاطر همين توسال تحصيلي آدرسم رو بهش دادم...

2- در نتيجه سارا كه خيلي خر خونه و خيلي وقته كه نت نبوده...ديگه سر نزده ديگه...

3-تازه ...از فوتبال خيلي بدش مياد و چون فكر ميكنه كه وب من خيلي فوتباليه سر نميزنه...

بچه ها يه روز كه تو مدرسه خيلي دپرس بودم سارا گفت بيا برات يه داستان عاشقانه تعريف كنم ... من گفتم براي شما هم تعريف كنم...

سه تا بزغاله بودن اسمشون شنگول و منگول و حبه ي انگور بود

(اينجا به سارا نگاه كردم و گفتم اي زرشك كجاش عاشقانه اس ؟ اينكه چش گرگه رو كور ميكنن يا اينكه شكمشو پاره ميكنن توش سنگ ميذارن؟ سارا گفت تو گوش بده ... مي فهمي...تو هم به من بد و بيراه نگو ... بخون كه بفهمي يعني متوجه بشي...)

يه روز مامانشون رفت بيرون براشون غذا بياره...

بعد آقا گرگه اونو ميبينه و عاشقش ميشه و ...

خانم بزي و آقا گرگه ميرن محضر و با هم عروسي ميكنن...

وقتي مامان بزي مياد خونه شنگول و منگول كه پسراي بزرگش بودن حلقه اش رو ميبينن و باهاش يه عالمه دعوا مي كنن...

بعد ميرن به آقا گرگه ميگن :

ببين داش عينهو بز (بز در زبون اونا خيلي محترمانه بوده... آي كيو خب خودشون بز بودن ديگه) بهت ميگم ننه منو طلاق بده. حالي شدي يا حالي ات كنم؟

خلاصه آقا گرگه به التماس مي افته كه ما هم ديگه رو خيلي دوست داريم ولي به خرج پسرا نميره كه نميره بعدش اينقدر آقا گرگه رو ميزنن تا مي ميره...

بعد داستان سر مزار آقا گرگه اس و ما هم همه متاسف و متاثريم كه يهو خانوم بزه ديوونه ميشه و بايه شيشه(كه لابد از آسمون افتاده ديگه ... آخه من و سارا هر چي فكر كرديم به نتيجه ي خاصي نرسيديم)رگ خودشو ميزنه و با صداي جيغ و داد حبه انگور و اربده كشي شنگول و منگول داستان تموم ميشه...

تازه سارا ميخواست خودكشي بز غاله ها رو هم بهش اضافه كنه ولي من ديگه نذاشتم فكر كردم اين طوري ديگه هيچ جونوري زنده نمي مونه خب اگه هر كي بميره يه گله دنباش خودكشي كنن كه سنگ رو سنگ بند نميشه...البته اين داستان با هم كاري من و سارا شكل گرفته .... همه ي همش كار سارا نيس... آخه من از وسطاي داستان اينقدر هيجان زده شدم كه يادم رفت دپسرده بودم...

 

 

﴿عكس

چيه؟...

نكنه فكر كردين من عكس براتون گذاشتم...

نه بابا وقت آپلود كردن ندارم...

بلاخره ما هم كار و زندگي داريم... امتحان داريم...

بعد از امتحانا كلي عكس برتون ميذارم...

اصلا چون امتحانا دارن ميان آپ كردم...

 

  ﴿بای...

ديگه خيلي حرفيدم...

بايد برم ...

اميدوارم موفق باشين و امتحانا رو20 بگيرين...

حالا بيست نمي خواد همين كه شهريوري نشين كافيه...

براي منم دعا كنيد...

باي تا هاي...


+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 11:29 PM
توسط عسل تنها موضوع: |

سلاممممممممم برو بكس(اول كاری گفته باشم... اصلا حال و حوصله ي چشم غره رفتن ندارم...بچه جون!مگه تو مسلمون نيستي؟خب

واجبات شرعي ات رو به جا بيار...يادته2 تا پست پيش چي گفتم؟)

خب چه ميكنين؟

خوش كه ميگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟(...)

چه خبر از داداشي؟

من كه فقط ميدونم كه تيمشون برده و داداشي هم گل زده...اونم به تيم عنايتي اينا(حالا لازم نيست خيلي بلند بخنديد)

ماهان هم بعد از حدود 6-7 هفته امروز به دستم رسيد

نزديك يه ماهه كه به الو زنگ نزدم(الآن گريه ميكنم.........)

خب حالا من يه ذره چرت و پرت دارم گوش بدين ...

اِ خب به جاهاي خوبشم مي رسيم ديگه...

▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲▼▲

¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸پرسپوليس¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸

بابا ايول...

يكي جلو اين تيمو بگيره...

ممكنه كار دستمون بده ها...

آخه اس تق لالي ها دارن ميتركن!!!!!!!!!

عينهو بادكنك!!!!!!!!!

حال ميكني جون من؟؟؟؟؟؟؟؟؟( اِ بچه جون! اينقدر منو حرص نده...خودت بازبون خوش بشمار)

¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸تولد من¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸

هورررررررررا!!!!!!!!!........

ديدي گول خوردي؟ بابا من كي گفتم تولدمه كه خودم يادم نيست؟

چند وقت پيش كه داشتم بيو گرافي افشين (قطبي) رو ميخواندم ديدم نوشته بود متولد پنجم بهمنه...

بعدش تازه يادم اومد تولد منم پنجم بهمنه...

حالا بازم هورررررررررا!!!!!!!!........

¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸شايد...داداشي...¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸

بچه ها شنيدين ممكنه داداشي براي فصل بعد بياد پرسپوليس؟

حتي باهاش صحبت هم كردن...

واي كه اگه بشه چي ميشه...يعني ميشه؟(به نظر شما ميشه؟تروخدا نظرتون رو بهم بگيد...دلگرم ميشم)

 

برگشتن کاظمیان و معدنچی به پرسپولیس

مذاکرات اولیه برای فصل بعد آغاز شد


اگر فصل گذشته جواد كاظميان بازيكن تيم پرسپوليس بود و در خط حمله به ميدان مي رفت آيا قهرمان جام حذفي و ليگ نمي شديم؟! جواد كاظمياني كه گلزن ترين و در عين حال گلسازترين بازيكن دو فصل پيش پرسپوليس بود و خودش هم نفهميد كه چرا به ناگاه سر از الشعب در آورد.


اگر مهرزاد معدنچي كه فصل گذشته با ۱۱ گل و ۱۱ پاس گل گلسازترين، گلزن ترين و خلاصه تر اينكه مؤثرترين بازيكن پرسپوليس بود به الشعب نمي رفت امروز پرسپوليس با اطمينان خاطر بيشتري صدرنشين نبود؟اين مقدمه را نوشتيم براي يك خبر كوتاه اما جالب و خواندني. مسئولان باشگاه پرسپوليس در تلاش هستند جواد كاظميان و مهرزاد معدنچي را به پرسپوليس برگردانند و در اين راه اقداماتي را هم انجام داده اند. خبرهاي ما از پشت پرده حاكي از آن است كه مسئولان باشگاه پرسپوليس در اين انديشه هستند تا اين دو چهره محبوب و تأثير گذار را به پرسپوليس برگردانند تا براي تقويت تيم پرسپوليس نيازي به جذب بازيكن گرانقيمت خارجي يا داخلي نباشد. ظاهراً در اين ارتباط تماس هايي هم با اين بازيكنان برقرار شده است.


شنيده هاي ما حاكي از آن است كه مسئولان باشگاه پرسپوليس با مهرزاد معدنچي و جواد كاظميان در اين باره صحبت كرده اند و نظر آن ها را جويا شده اند. البته تلاش براي بازگشت معدنچي و كاظميان، تلاشي است براي عضويت آن ها در فصل آينده. يعني اينكه امسال نبايد منتظر حضور اين دو بازيكن سرشناس در پرسپوليس بود چرا كه الشعب و الشباب به هيچ قيمتي رضايت نامه اين دو بازيكن را صادر نمي كند.


مدير عامل باشگاه پرسپوليس در تلاش است معدنچي و كاظميان را فصل بعد به پرسپوليس بياورد و شنيده ها حكايت از آن دارد كه كاشاني و ديگر مسئولان باشگاه با آن ها در اين زمينه صحبت هاي مقدماتي را انجام داده اند. حال بايد ديد الشباب و الشعب كه با يك ميليون و هفتصد هزار دلار كاظميان و معدنچي را به خدمت گرفته اند به راحتي اين دو نفر را از دست مي دهند. بايد صبر كرد تا بعد، اما همين خبر كه كاشاني و ديگر مسئولان باشگاه پروژه بازگشت اين دو نفر را در سر مي پرورانند به خودي خود جالب است.

پروژه اي كه براي اجرايي شدن آن استارت اوليه اش با يك تماس تلفني و گپ و گفت مقدماتي زده شده است. تا بعد چه پيش آيد!در صحت اين خبر يك درصد هم شك نكنيد. حتي نشان به آن نشان كه كاشاني و استيلي اين دو نفر را براي فصل بعد مي خواهند. آن هم بيشتر به اين دليل كه پرسپوليس اگر قهرمان ليگ شود (كه احتمالش زياد است) مي بايست در ليگ قهرمانان آسيا بازي كند و بازي كردن در ليگ قهرمانان هم انگيزه جالبي براي اين دو نفر است تا شايد قيد پول اماراتي ها را بزنند!
خبر ويژه ديگر اينكه احتمال دارد حسين كعبي از نيم فصل دوم در پرسپوليس بازي كند. او از سكونشيني و نيمكت نشيني در لستر و بي توجهي مربيان اين تيم به خودش به ستوه آمده و به مديران پرسپوليس گفته است: خسته شده ام، مي خواهم برگردم! كعبي اگر نيمكت نشيني هايش ادامه داشته باشد احتمال اينكه قيد لستر سيتي را بزند و به پرسپوليس برگردد، زياد است.

 

¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸دعوا...¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸

ميگن دعوا شده...

دبي ديگه...

ايمان و مهرداد كلي با هم دعوا كردن...

تازه يه عالمه هم همديگه رو زدن...

داداشي بچه+ ما هم به احتمال99 درصد فقط دعواي مردم رو نگاه كردن...

چه جالب...

ميگم بچه ها داداشي خيلي بچه +

حالا چيكار كنيم؟

 

جواد کاظمیان:درگیری مبعلی و اولادی بزرگ نمایی شد

پرسپولیس صد در صد قهرمان می شود

بازیکن ایرانی الشباب امارات پس از درگیری اولادی و مبعلی در تمرینات این تیم گفت:تمام مسائل پیش آمده به خوبی و خوشی به پایان رسید.

جواد کاظمیان می گوید:قصد ندارم حوادث پیش آمده در تمرین اخیر الشباب را کتمان کنم.اما تصور می کنم کمی بزرگ نمایی شده است.اتفاق چندان بزرگی رخ نداد و از این اتفاقات در هر خانواده ای رخ می دهد.

وی ادامه داد:در هر صورت فشار تمرینات نیز بالاست و این موضوع کمی دراین اختلاف تاثیرگذار بود.با این حال بر خلاف بزرگ نمایی های صورت گرفته مشکل جدی وجود ندارد و ما با سایر بازیکنان تیم در کمال صمیمیت به کارمان ادامه می دهیم.

کاظمیان گفت:مشکلات مالی تیم نیز تا اندازه ای در روحیه ما تاثیرگذاربوده است و مطالبات بازیکنان به تعویق افتاده،با این حال مشکل جدی ای وجود ندارد و قرار است شورای عالی ورزش به تیم الشباب کمک مالی کند.

جواد کاظمیان در مورد وضعیتش در تیم الشباب می گوید:قراردادم با این تیم یک ساله است و با آن که حرف و حدیث های بسیاری در مورد من وجود دارد اما تا پایان قراردادم صبر می کنم و در نهایت بهترین تصمیم را می گیرم.

جواد با اشاره به این که باید هر چه سریع تر فوتبال ایران از بلاتکلیفی خارج شده و سر مربی تیم ملی هر چه سریع تر انتخاب شود،گفت:کسانی که در راس امور فنی قرار دارند باید تصمیم بگیرند چه مربی تیم ملی را هدایت کند.اما تنها موضوعی که من به آن اشاره می کنم این است که فدراسیون فوتبال باید یک مربی بزرگ و صاحب نام را به فوتبال ایران بیاورد تا فوتبال ایران را تکان دهد.

بازیکن پیشین پرسپولیس در ادامه گفت:پرسپولیس در این فصل عملکرد بسیار خوبی داشته است،من پیش از بازی مقابل سایپا نود درصد به قهرمانی پرسپولیس اعتقاد داشتم اما اکنون صد در صد معتقدم پرسپولیس قهرمان لیگ می شود.چرا که چهره تیم قهرمان لیگ به راحتی پس از دوازده-سیزده هفته مشخص است.پرسپولیس شخصیت قهرمانی پیدا کرده است و حتی زمانی که بازی این تیم مساوی پیش می رود هواداران می توانند امیدوار باشند که در ثانیه های پایانی نتیجه خوبی رقم بخورد.امیدوارم پرسپولیس فصل خوبی داشته باشد و قهرمان لیگ برتر شود.

¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸چيزاي خوب...¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸

اينم  مصاحبه از داداشي واسه اينكه ديگه نق نزنيد...

 

نام و نام خانوادگي :

جواد کاظميان

 

تاريخ تولد :

۳ ارديبهشت ۱۳۶۰

 

محل تولد :

مشکان (کاشان)

 

محل سکونت :

فرمانيه

 

قد:

۱۷۳

 

وزن:

۷۸

 

شماره کفش :

۴۲

 

وضعيت تاهل :

مجرد(ديگه وقت زن گرفتنشه...اصلا خودم واسش زن ميگيرم)

 

وضعيت خانوادگي:

دو خواهر ويک برادركه فوت شده(بميرم الهي...)

 

شغل پدر و مادر:

پدر بازنشسته فرش کاشان و مادر خانه دار

 

تحصيلات:

ديپلم ادبيات و کامپيوتر(عينهو خودم...عشق كامپيوتر و شعر و شاعري...)

 

فصل مورد علاقه :

زمستان(من تو زمستون به دنيا اومدم)

 

درس مورد علاقه :

تاريخ

 

شماره مورد علاقه :

۹

 

تعداد بازي ملي:

۳۵

 

اتومبيل فعلي:

بي.ام.و

 

نوع لباس مورد علاقه:

اسپورت

 

تکيه کلام:

جدي؟(تكيه كلام منم همينه...چرا اين جوري نيگام ميكنين؟تقلبي نكردم...راس ميگم به خدا...)

 

عادت:

موقع فوتبال تمام ناخن هايم را ميجوم(خيلي كار بديه...)

 

تفريح:

گوش دادن موسيقي(من الآن دارم آهنگ گوش ميدم)

 

چيزي که عصبانيت ميکند:

اينکه کسي پشت سرم صحبت کند(الهي چشش دراد هر كي پشت سر تو حرف ميزنه)

 

غذاي مورد علاقه:

قيمه و قرمه سبزي

 

رنگ مورد علاقه:

قرمز و مشکي

 

اگر فوتباليست نبودي:

معلم ورزش ميشدم(وا.........بلا به دور)

 

بهترين تيم باشگاهي:

اينتر(پارسال قهرمان شد امسال هم فعلا كه صدر جدوله...البته به كوري چشم حسودا...)

 

تيم ملي مورد علاقه:

ايتاليا(قهرمان جام جهانيه ها)

 

بهترين بازيگر مرد:

مل گيبسون

 

بهترين بازيگر زن:

مونيکابلوچي

 

خواننده مورد علاقه:

رضا صادقي(مشكي رنگ عشقه...)

 

کتاب مورد علاقه:

هشت کتاب(من دارم...هورا...)

 

مارک مورد علاقه:

ديزل

 

حيوان مورد علاقه:

گاو

 

روياي بزرگ کودکي:

اينکه روزي در پرسپوليس بازي کنم

 

 

 

جواد شادی اش را با مهدی تقسیم کرد

بوسه کاظمیان بر عکس برادر پس از گلزنی

اتفاق عجیب و جالبی برای جواد کاظمیان در بازی دیروز تیمش رخ داد.

ماجرا از این قرار بود که به ابتکار هواداران این تیم،عکس بزرگی از برادر جواد کاظمیان در پشت نیمکت الشباب،جواد را غافلگیر کرد! خودش در این باره میگوید:

وقتی واردزمین شدم و چشمم به عکس مهدی افتاد،حال عجیبی به من دست داد و کمی باعث تضعیف روحیه ام شد.یاد مهدی افتاده بودم و خیلی دلم میخواست حتما در این بازی گل بزنم.

جالب این که پس از این که جواد موفق به گلزنی شد،به سمت عکس برادرش رفت تا او را در شادی خود شریک کند.

جواد در این رابطه میگوید: پارسال در بازی الاهلی و الشعب بعد از گلزنی ام پیراهنی را که با عکس مهدی بود،در زیر پیراهنم پوشیده بودم و آن را به تماشاچیان نشان دادم. بعد از این ماجرا یکی از هواداران به من گفت عکس برادرت را میخواهم.حالا هم حدس میزنم این ابتکار،کار همان هوادار باشد.

جالب اینجا بود که بازی صدر نشین امارات (الشباب)در حضور 50هوادار انجام شد در حالی که برای پرسپولیس 80 هزار نفر به ورزشگاه ها می آیند.

 

 

¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸عكس...¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸

 

 این کار خودمه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

¸.

 

 

این کار من و سایه اس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم خودم درست کردم

 

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸سفارشات ويژژژژژژژژه¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸

1-نظر يادتون نره

2-همه ي چيزايي رو كه از 1 بار بيشتر تكرار شده بشماريد

3-مرتب بهم سر بزنين

4-من يه سري از دوستان رو لينك كردم...

لطفا اگه لطفا اگه اسم كسي يادم رفته بگه تا من لينكش كنم...

5-نظرتون رو درباره تبادل لينك بدين

6-يه نظر لطفي هم به اون يكي وب من بندازين...

asal-sayeh-96.blogfa.com

7-از خودتون يه بيوگرافي به من بدين(اگه اشكالي نداره) اين بيوگرافي ميتونه شامل هر چيزي باشه(آخه دلم ميخواد دوستاي وبي ام رو بيشتر بشناسم...)

 

¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸خداحافظ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸

خب ديگه حرفي واسه گفتن نمونده...

خداحافظ...همين حالا...

تا پست بعد


+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:31 AM
توسط عسل تنها موضوع: |

سلام

حالتون كه خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مرسي...منم خوبم...سلام هم ميرسونم...

چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مدرسه چه طوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوش ميگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ما كه تركيديم بس كه امتحان داديم.........

شايد يه بار كه مياين بهم سر بزنين ببينين درشت نوشته شده

آخرين خبر....آخرين خبر...

عسل تركيد!!!!!!!!!

به گزارش سايه نيوز: نوبسنده ي اين بلاگ عسل تنها ملقب به عسل-جيوود كه درميان خوانندگان هفته نامه ي ماهان يه عسل حامي جيوود معروف بود و البته در گروه

تيفوسي هاي پسرك مكريكي هم عضويت داشت در اثر دچار شدن به فرايندي به نام امتحان گرفتگي تركيد!!!!!!!!!

بابا گفتم شايد...

چرا به خود ميگيرين؟؟؟؟؟؟؟؟؟


انگار خيلي دوست دارين من بتركم...

ميدونين چيه؟دوس داشته باشين...يه من چه.........

من خيلي پررو تر از اينم كه بخوام بتركم...

از لج شمام كه شده ها...نمي تركم...

بگذريم.........

از داداشي چه خبر؟؟؟

من كه بيخبرم فقط ميدونم كه...

اصلا بذارين خبرشو كامل بذارم...

 

 

با خبر شدیم داداش جواد عمه اش رو از دست داده . ضمن عرض تسلیت به خانواده محترم کاظمیان برای بازماندگان آن مرحومه صبرو مسئلت آرزو داريم

بچه های وبلاگ جواد اف را در غم خود شریک بدانید

اين عينا خبريه كه تو جواد اف ديدم...

اگه بدونين چقدر ناراحت شدم...

طفلك داداشي...

گناه داره خب...

ديگه خبري نيست بجز دو تا مصاحبه با داداشي درباره ي دربي كه از وب سحر جون برداشتم...بازی های پرسپولیس را دنبال می کنم

کاظمیان:می گویند می کشیمت

از آخرین بازی الشباب بگو؟

خیلی خوب بود،یک پیروزی دلچسب و سه امتیاز با ارزش از العین گرفتیم.العین یکی از تیم های خوب امارات است و گرفتن سه امتیاز از این تیم می توانست برای الشباب بسیار مهم و با ارزش باشد

چرا از اول در ترکیب حضور نداشتی؟

این تصمیم مربیان تیم بود.راستش وقتی دیدم جزو یازده نفر اصلی نیستم،ناراحت شدم ولی این نقشه ای بود که مربی الشباب برای العین کشیده بود و اتفاقآ کار ساز هم شد.

و از آنجا بود که یک گل ایرانی هم به العین زده شد

درسته...من حرکت کردم،روی من خطا شد و ضربه ایستگاهی رو ایمان مبعلی زد توی دروازه.اگر نگاه کنید یه جورایی باز هم من

زمینه ساز گل تیمم شدم.آنها مرا زدند و از آنجا بود که توانستیم به گل برسیم.من حدود دقیقه چهل و پنج رفتم توی زمین و مهرداد اولادی هم

چند دقیقه قبل از من وارد زمین شده بود.به نظر من الشباب با بازیکنان ایرانی اش زهردار شد و از آنجا بود که به گل رسیدیم

دیگر از آن پاس های گلی که می دادی خبری نیست؟

چرا...به این صورت هم که شما می گویید نیست.من خودم پاس دادن را دوست دارم ولی اینجا مردم و مسئولان باشگاه برعکس هستند.آنها

فقط می خواهند که دریبل کنی و جلو بروی.آنها این نوع بازی را دوست دارند،البته من هرگز دلم نمی خواهد که سبک و نوع بازی خودم را

فراموش کنم.من هنوز پاس دادن را بیشتر دوست دارم و هنوز هم توی این تیم پاس های گل زیادی می دهم.

وضعیت مچ پایت چطور است؟

زیاد جالب نیست.فکر می کنم که این آسیب دیدگی دیگر قدیمی شده،هر وقت شوت می زنم مچ پایم درد می گیرد و اذیت می شوم

داربی شما بازی با الآهلی است،آن بازی را چطور می بینی؟

اینجا خیلی جالب است،حتی ورزشگاه ها هم نزدیک هم هستند.از طرف دیگر الآهلی تیم سابق من بوده و همین باعث شده تا حساسیت

زیادی بین ما ایجاد شود.البته یک بازی مهم دیگر هم داریم.بازی با الشعب هم خیلی ُبکش ُبکش است.مهرزاد معدنچی و میثم بائو آن طرف

هستند و همین باعث می شود تا حساسیت های بازی بالا برود.آنها میگویند اگر بیایی اینجا،می کشیمت.

بازی های پرسپولیس را دنبال می کنی؟

بله...مگرمی شود بازی های پرسپولیس را دنبال نکنی.

این تیم را چطور دیدی؟

به نظر من پرسپولیس خیلی خوب شده،این تیم یارگیری خیلی خوبی هم داشته و همانطور که دیدید پرسپولیس امسال را عالی شروع کرد و

خدا را شکر تا به امروز هم این تیم نتایج خوبی گرفته است.

دربی را دیدی؟

بله...فکر می کردم که پرسپولیس این بازی را با چند گل می برد و استقلال یک شکست تاریخی دیگر می خورد،اما حیف که این اتفاق نیفتاد و

ما نتوانستیم استقلال را شکست دهیم.

جای خودت را در این بازی خالی ندیدی؟

من همیشه جای خودم را در بازی های پرسپولیس خالی می بینم.باور کنید که هر وقت پای بازی های این تیم می نشینم آنقدر احساسی و

هیجان زده می شوم که نگو و نپرس.بازی کردن در پرسپولیس همیشه برای من یک رویا بوده،البته من در مقطعی توانستم این کار را انجام

بدهم و در پرسپولیس توپ بزنم ولی به خاطر یک اتفاق از پرسپولیس دور افتادم و حالا هم امیدوارم که بتوانم بار دیگر به پرسپولیس برگردم و

برای این تیم بازی کنم.

 

اینم مصاحبه روزنامه ماهان با جواد

حالا بعدي...

ولي نميذارمش كه...

تا آپ بعد...

خيلي دلتون ميخواد ببينيدش برين پيش سحر جونم

بچه ها چند هفته اس هر وقت ميرم ماهان بخرم ميگن نرسيده...

چيكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شما بهم ميگين توش چي نوشته؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم انقد واسش تنگ شده كه خدا ميدونه...

خب حالا ديگه يه  عكس ببينيد...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راستي بچه ها يه وب ديگه هم ساختم كه مال خودم و سايه جونه بهش سر بزنيدها...

asal-sayeh-96.blogfa.com

خب ديگه واسه اين پست بسه...

راستي يادتون نره نظر بدين...

باي تا پست بعد...

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 11:28 PM
توسط عسل تنها موضوع: |

سلام خوشگلا

خوش ميگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونم،ميدونم،ميدونم،ميدونم،میدونم،ميدونم،ميدونم،ميدونم،ميدونم،(((((((((ببين ترو خدا دارم عقده ای ميشم!!!!!!!!بس كه بی كامپيوتر سر كردم!!!!!!!!!ببين همه چی اين جوری شده!!!!!!!!!حتی اينا)))))))))(عددشو گفتم ديگه.ميدونم بچه های خوبی بودين خودتون شمردين)

خب خلاصه داشتم ميگفتم كه ميدونم.........

آخه شما ها كه چشم ديدن منو ندارين كه.........تا فهميدين كه من يه مدتي تو تَركم(جريان داره،نترسين،ميگم،نمي ذارم تو خماريش بمونين) شروع كردين به پشتك و وارو زدنو گفتين آخيييييييييش (شمردی كه؟) يه چند روزی از دست اين دختره راحت ميشيم ولی من كه ول كن نيستم.........

از در بندازينم ببيرون از پنجره تو ميام.........(ديگه نمی گم.........آخه خودتون ميدونين)

خب حالا جريان تَرك منو گوش كنين:

چند وقتی بود كه به كامپيوتر معتاد شده بودم يعنی اگه يه روز پای كامپيوتر نمی اومدم شبش ديگه دپرس بودم . يه مدتی بود كه كامپيوترم يه جوری شده بود كه اگه بخوام بگم چه جوري تا فردا طول ميكشه خلاصه همه ی خرت و پرت هامو از رو كامپيوتر جمع كردم و به سايه گفتم بياد تا با هم ويندوز رو عوض كنيم و .........

خلاصه كامپيوترم رو سپردم دست مهندس سايه.........

خب همه ی كاراشو كرديم و چند مرحله شو رد كرديم تا رسيد به نصبش بعد منو سايه ديديم تا يه جايي رفت بعد ديگه نرفت.من به بابام گفتم كه اين جوري شده و اينا.........(آخه يه دوستی دارم هر چی می خواد بگه آخرش يه و اينا......... ميذاره)

بابام اومد يه نگاهي بهش انداخت و گفت:ويروس كشش رو غير فعال كردين؟!

من و سايه تازه فهميده بوديم كه چيكار كرديم.........

خلاصه ديگه من مونده بودم و يه كامپيوتر بدون ويندوز به خاطر همينم ما اسم اين چند روزو گذاشتيم دوره ي تَرك(مگه نگا داره؟خب من و سايه ديگه)

آهان ، هي ميگم يه چيز مهمیْ بود كه بايد در بارش حرف ميزدم

بازي پرسپوليس و اس تق لال رو ديدين؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه بدونين من چقد حرص خوردم......... خب مابايد می برديم ديگه.........

ديدين محسن بعد از گل چه جوری گريه ميكرد؟

انگار من مرده بودم(اِوا.........اين حرفا چيه دور از جونت عسل جون .........خدانكنه)

يعني آدم قحط بود كه اين واسه من گريه كنه؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

اصلا مگه اون مرده ي چش و ابروي منه كه من بميرم بياد واسم گريه كنه؟

اصلا حيف من كه اون برام گريه كنه........

ايييييييييش

بچه ي بدي هم نيست ها فقط ايرادش اينه كه من ازش خوشم نمياد

انگار تب دارم.........آخه دارم چرت و پرت ميگم.........شايدم بعد از سه چهار هفته خماري، نئشگي بهم نساخته و بهم ريختم.........

راستي بچه ها سايه وب ساخته حتما بهش سر بزنيد گناه داره طفلی.........

sayeh-meshki.blogfa.com

ميگم خوشگلا: يه چند وقتی هس دنبال يه قالب خوشگل واسه وبم ميگردم ولی انگاری قالب قحطه اصلا نيس ميگم اگه شما ها همونجوری كه تو وب سرچ ميكنيد يه قالب باحال ديدين منم خبر كنيد

از همين حالا از همه ي خوشگلايی كه كمكم می كنن ممنونم واز كسايی كه قالب معرفی ميكنن و خوشم نمياد معذرت ميخوام

راستي شما از امارات خبر دارين؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من كه بي خبرم يعني فقط ميدونم كه تو هفته ي اول الشباب برده و داشي يه گل زده .........

ترو خدا اگه خبري داشتين بهم بگين ها.........

به خاطر همه ی جواب هايی هم كه تو مسابقه داده بودين ممنونم!!!!!!!!!(ای زرشك مگه شما جواب هم داده بودين؟)

بابا اين سايه ول كن من نيس .........چپ ميره راس مياد ميگه جايزه ميخوام.........

من مهلت جواب دادن به مسابقه رو تا يه پست ديگه تمديد ميكنم جواب بدين وگرنه از دستتون ميره ها.........

خب ديگه چيزي نيست بجز سلامتی و اينكه از همه ي اونايي كه نظر داده بودن ممنونم.........

فقط يه چيز ديگه ميگم و ميرم.........

طبق آخرين فتوای علما به همه ی دخترای بالای 9 سال و پسراي بالاي 15 سالي كه از وب خورشيد سرخ ديدن مي كنن واجبه كه:

1-از اول تا آخر پست هر چيزی رو كه بيش از يكبار تكرار شده بشمارن

2-حد اقل يه دونه نظر بدن

ديگه من برم تايه چيز ديگه يادم نيومده.........

پس باي تا پست بعدي.........


+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 11:22 PM
توسط عسل تنها موضوع: |

سلام گوگوری مگوریا.....

چطورین؟

مدرسه چطوره؟

خوب حالتونو گرفتم اول کاری؟

روزه چی؟

اون چطوره؟

دیگه حسابی برددتون؟

نبرده؟خب میدونستم..... آخه اگه شما رو ببره بیچاره میشه!!!!!!!!!(بگم؟ خوب با زبون خوش خودت بشمار)

شوخی کردم .... قبول باشه.... صد سال به این سالها.... (روزه گرفتن رو می گم ها.... اِ نزنی ها....)

حالا شما رو نبرده ولی بازیکن های پرسپولیس رو که بد جور برده طوری که با ماست و مایه کتلت وجه اشتراک های زیادی پیدا کردن....

1- سفید شدن عین گچ(چه فرقی میکنه دوتاش سفیده دیگه.... من منظورم ماست بود)!!!!!!!!!(دارم عصبانی میشم ها.... خب بشمار)

2- وا میرن (بس بی حالن دیگه ..... از وقتی ماه رمضون شروع شده یه بند دارن مساوی می کنن اونم تو تهران....)

3-شل و ولن(عینهو مایه کتلت و ماست شل و ول شدن...)

- و........

 

دوستان بقیه ی موارد رو من نمی گم خودتون تو قسمت نظرات بگین (ببینم کدومتون درست میگه.... مسابقه اس ها....اسامی برندگان رو اعلام می کنیم جایزه هم داریم که فعلا نمی گم!!!!!!!!!)

یادتون نره ها.....

موضوع مسابقه:

شباهت هایی که بازیکنان پرسپولیس در اثر روزه بردگی با ماست و مایه کتلت پیدا کرده اند

ولی بچه ها یادتون باشه توهین موهین نداریم ها....

اما خداییش بعضی از بچه ها خوب بازی میکنن مثل (آقایان:x٫y٫z٫......)

اسمشونو که نمیشه بگممممم!!!!!!!!!(ببین اگه نشماری ناراحت می شم ها.....)

 

 

 

راستی چه خبر از داداشی؟

بی خبرین؟

خب من یه خبر کوچولو دارم.....

از توی ماهان پیدا کردم....

حالا فعلا اینو بخونین.....

 

کاظمیان از هفته ی دوم الشباب را همراهی می کند

 

جواد کاظمیان که چند هفته پیش در یکی از بازی های دوستانه الشباب مصدوم شد، در حال حاضر مراحل درمان آسیب دیدگی اش را سپری می کند.

به گزارش خبرگزاری فوتبال ایران٬ پس از مصدومیت کاظمیان رسانه های عربی خبر از دوری سه ماهه او از میادین فوتبال را دادندولی این بازیکن طی دو٬سه هفته ی آینده(زودتر از حد موعود)آماده بازی خواهد شد. بازیکن ایرانی الشباب در حال حاضر نرم دوی را شروع کرده و زیر نظر پزشک تیم فیزیوتراپی می کند. او از هفته دوم لیگ امارات می تواند تیمش را همراهی کند.

 

دیدین گفتم سه ماهه نیس......

 

آهان نگفتین مدرسه میرین یا نه.... خب تقصیر خودتونه که اول جواب ندادین منم دوباره پرسیدم....

منم میرم.....مدرسه رو میگم

باید بسازیم دیگه.....

چاره ای نداریم خب....

بیخیال بابا ......

 

خب بچه ها دیگه چرت و پرت هام تموم شده پیشاپیش به خاطر نظرات زیباتون ازتون تشکر میکنم.....

آهان راستی راجع به کامنت هاتون باید بگم

ثمین جون مرسی گلمممممممممممممممم

بچه هایجواد اُف ممنونم به شما هم حتما سر می زنم هر وقت که شد.....

رز جون تو که خودت میدونی..... آقا جوادت هم چشم

سایه جون به خاطر گل قشنگت ممنونم راستی رز جایی نرفته همین جاس....

نرگس جان گل شما هم خیلی ناز بود بازم بیا.....

آقا محمد امیدوارم منظور منو متوجه شده باشی............... وبو گفتم...........امیدوارم منظورمو اشتباه نگرفته باشی آخه اعصابم خیلی داغون شد..... فکر کردم واقعا وبه........

به هر حال از همه تون ممنونم که سر زدین ...

اگه کسی از قلم افتاده ببخشید....

اینو ببینید......

__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** ____________

اینم واسه اونایی که اسمشون یادم رفته......

 

حالا عکسسسسسسسسسسسس

چقد نازه.....

 

 

داره از پله ها میره بالا چقدرم عجله داره.......

کار من و سایه....

 

 

این کار من و سایه اس.....

 

دیگه خیلی حرفیدم......

باید برم..... آخه ممکنه الآن فکم درد بگیره....

تا بعد .... خداخافظ

امیدوارم 20 بگیرید!!!!!!!!!(اول بشمار... بعد نظر بده .... بعد برو.....ولی دوباره بیای ها.... من منتظرم.....)

بایییییییییییییییییییییییی


+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 11:51 PM
توسط عسل تنها موضوع: |

سلام

خوبین؟

چه خبرا؟

چیکار میکنین؟

روزه میگیرین؟

در سا خوبن؟

دو سه روز دیگه باید برین مدرسه ها....

انقده خوفه......!!!!!!!!!(....بشمار تا نزدمت)

هی درس بخونید هی بزنید تو سر تون.....

مثه من.........

اصلا امسال تابستون یه جوری بود

مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟(شمردی؟ آفرین)

خب بگذریم ....

واسه امیرم دعا کردین؟

دعا کردین حالش خوب بشه یا نه؟

راستی شنیدین مامان و بابای داداشی رفتن مکه.....

خوش یه حال داداشی الآن کلی براش دعا می کنن.....

حالا اینو بخونین....

مصاحبه ی اختصاصی با جوادکاظمیان فوتبالیست تیم ملی

جوادکاظمیان:جشن عروسی ام را روز تولد برادرم می گیرم

جواد اولین روزی که به مجله ی صبح زندگی امدی رو به خاطر داری؟

جوادکاظمیان:دقیقا...یادمه اون روزها مجله ی شما تازه کار خودش رو شروع کرده بود ولی خوب الان ماشاالله کلی خواننده پیدا کردید و اسمتان سر زبانها افتاده است.راستی چی شد که دوباره یادی از ما کردی...؟!

هیچی؟! از بس که هوادارها با مجله ی ما تماس می گرفتند خواهان گفتگو با تو بودند؟بالاخره تو هم کمی از مجله ی ما در این یک سال نداشتی وبرای خودت کلی هوادار پیدا کردی؟

جوادکاظمیان:جدا!اصلا فکرش را نمی کردم این همه هوادار داشته باشمپس تا دیر نشده با مادرم تماس بگیرم بگویم برایم اسپند دود کند تا چشم نخورم (بعد به شوخی شماره ی خانه را می گیرد از خنده ریسه می رود...)

یادمه در مصاحبه ی قبلی گفته بودی تا زمانی که متاهل نشوی لژیونر نمی شوی(گیر داده ها...اه)؟چه شد دوباره هوایی شدی و راهی شدی؟

جوادکاظمیان:حق با شماست منتهی منظورم ان موقع رفتن به اروپا بود وگرنه امارات که فاصله چندانی با کشور ما ندارد و هر وقت دلتنگ بشوم می توانم به ایران بیایم و خانواده ام را ببینم ولی خوب اتفاقات هم به رفتن من علیرغم میل باطنی ام دامن زد!

چه اتفاقاتی؟

جوادکاظمیان:خوب اینکه برخورد مسئولین این تیم طوری بود که احساس کردم دارند مرا سرکار می گذارند...من ادم مادی نیستم ولی خوب از طرفی فوتبال تنها منبع درامد من است و اگر قرار باشد انها هم پول مرا ندهند که دیگر!ولی جدا از این حرفها من خیلی صبر کردم و به روی خودم نیاوردم ولی خوب بالاخره کار به جایی رسید که من مجبور شدم از تیم محبوبم دل بکنم

جواد!تو تنها بازیکنی بودی که بعد از بازگشت از جام جهانی هیچ مصاحبه ای نکردی؟درشرایطی که حتی یک دقیقه هم در ترکیب نبودی؟

جوادکاظمیان:ببینید بهئ نظر من اگر قرار بود حرفی زده شود باید زمانی که کادر فنی روی کار بود گفته می شدالان شجاعت نیست که بخواهم چیزی بگویم اما واقعا دلم می سوزد چون اقایان پنج سال از بهترین سالهای ورزشی ام را تباه کردند در حالی که من در ان زمان اماده ترین بازیکن لیگ بودم(الان هم هستی عزیزم).اونا به راحتی از اسم من می گذشتند.مثلا در زمانی که در بازی های چهارجانبه کاستاریکا من در اوج امادگی بودم و مهدوی کیا به ایران نیامده بودانها در کمال ناباوری من را بیرون خط نشاندند اندو را به جای من گذاشنتد ویا به نویدکیا بازی دادند که شش ماه بازی نکرده بود یا مثلا در شرایطی که من کاپیتان تیم المپیک بودم فرکی من را به بهانه ی انکه تازه برادرم فوت کرده بود خط زد به این دلیل که من در اردوی تیم ملی گریه می کنم و روی روحیه ی دیگر اعضای تیم ملی تاثیر منفی می گذارم

انگار دل پری داری؟

جوادکاظمیان:اره اونا اینقدر تو این مدت به من بد کردند که فکر می کنم اگر ساعت ها حرف بزنم باز هم نتوانم از کارهای اقایان و تبعیض هایشان برای شما بگویم مثلا بعد از باخت از اردن در فرودگاه تهران اکثر بچه ها به دنبال کارهایشان بودند من یک گوشه ایستاده بودم یک دستم ساک خرید بود دست دیگرم هم در جیبم بود اول دادکان صحبت کرد بعد که نوبت به شاهرخی رسید او گفت:(من واقعا متاسفم که بزرگتر های کاظمیان به او یاد ندادند که وقتی یک نفر دارد صحبت می کند دستش نباید داخل جیبش باشد.)همان موقع نکونام به من گفت تا زمانی که شاهرخی هست تو روز خوشی در تیم ملی نخواهی داشت

این حرفها را واقعا جدی می گویی؟

جوادکاظمیان:از این بدتر!پارسال قبل از بازی با مالزی من ایمان و میرزاپور رفته بودیم خرید برای انکه خیلی هوا گرم بودشلوارک های بلند پوشیده بودیم بعد از ان مسئله به مدت یک سال به تیم ملی دعوت نشدم.بعدها یک نفر به پروین که پیگیر کارم بود گفت او به دلیل همان شلوارک به تیم ملی دعوت نشد.حالا به من حق می دهید که دل پری داشته باشم...؟!

حالا چی؟فکر می کنی بتونی حقت را از تیم ملی بگیری؟

جوادکاظمیان:چرا که نه؟کادر فنی جدید ما بسیار جوان و شجاع هسنتد انها به دنبال بازیکنان شایسته هستند...نه...!

اگه موافق باشی برای انکه حال و هوای مصاحبه از حالت فوتبالی خارج شود بریم سر سوالات خصوصی؟

جوادکاظمیان:اره اینطوری بهتر هم هست من هم راحت ترم.

هنوز هم نمی خوای متاهل شوی؟

جوادکاظمیان:(می خندد) سوالتان غیر منتظره بود...راستش را بخواهید نه.چون هنوز فکر می کنم از پس زندگی دونفره برنمی ایم.از طرفی فکر می کنم هنوز قسمت نشده.

پس ازدواج رو قسمت می دونی؟(چقدر ور می زنه این...!)

جوادکاظمیان:خوب بدون تردید بخشی از ازدواج قسمت است و بخش دیگر ان به انتخاب و این جور چیزها ربط دارد.

نکند عاشقی؟(خفه شو بی شعور پررو...زبونت رو ببر...!)

جوادکاظمیان:نه بابا عاشق شدن هنر می خواد که من ان هنر را ندارم.( چرا اخه؟!)

چه هنری؟

جوادکاظمیان:اینکه بتونی از خودت بگذری و یک نفر رو بیشتر از خودت دوست داشته باشی.(الههیییییییییییییی...تو که هنر عاشق شدن داری...چرا می گی ندارم؟!)

دوست داری مراسم عروسی تو چه روزی باشه؟

جوادکاظمیان:روز تولد مهدی.فکر می کنم خیلی خوشحال بشه.

تا به حال کابوس دیدی؟

جوادکاظمیان:توی خواب نه.ولی تو بیداری زیاد!مثلا همین فوت برادرم.

بزرگترین خواستت از دنیا چیه؟

جوادکاظمیان:اینکه ارامش و لبخند رو یک بار دیگر به خانواده ام برگردونم.

صمیمی ترین دوستت کیه؟

جوادکاظمیان:پیام دوستم که در کوه نور مغازه دارد و معمولا بیشتر وقتم رو با اون پر می کنم.

چی داره که انقدر باهاش صمیمی هستی؟

جوادکاظمیان:مرام صفا و صمیمیت.

چه وقت هایی ناامید می شی؟

جوادکاظمیان:وقتی از کسی که انتظارش را ندارم نامردی می بینم

جواد فکر می کنی خوش تیپی؟

جوادکاظمیان:خوش تیپ که نه.ولی فکر می کنم متفاوتم.

چطور؟

جوادکاظمیان:مثلا اینکه همه به من می گویند قیافه ی خاصی دارم و خیلی شبیه ایرانی ها نیستم و بیشتر شبیه مکزیکی ها هستم.

حالا خودت از این قضیه راضی هستی؟

جوادکاظمیان:اره من همیشه از متمایز بودن خوشم می امد.

دوست داشتی یک فیزیکدان معروف می شدی؟یا رونالدینیو؟

هیچ کدام.همین جوادکاظمیان بودم هم از سرمان زیاد است.هنر این است که من با شخصیت خودم پیشرفت کنم.

اهل صدقه دادن هستی؟

جوادکاظمیان:اره سعی می کنم هر صبح مقداری پول برای این کار کنار بگذارم.

زندگی بدون چه چیزی برای تو جهنم است؟

جوادکاظمیان:بدون برادرم!باور کنید قصد ندارم شما و خوانندگان رو ناراحت کنم ولی بعد از رفتن مهدی هیچ چیز خوشحالم نمی کند.

به چه چیزی اصلا اعتقاد نداری؟

جوادکاظمیان:فال بینی.به نظرم واقعا مزخرف است.

یعنی تا به حال هیچ وقت فالت را نگرفتی؟

جوادکاظمیان:یادم نمی اید.اگر هم انجام دادم برای خنده بوده.

اخرین بار کی حالت گرفته شد؟

جوادکاظمیان:سر همین مسابقات جام جهانی.خیلی ناراحت شدم.

تا به حال شده حال کسی رو بگیری؟

جوادکاظمیان:حال دوستانم رو اره.گاهی وقتها برای اینکه سر به سرشان بگذارم حالشان را می گیرم.

شغل دومت چیه؟

جوادکاظمیان:مثل اینکه تو بدت نمی اید من رو از نون خوردن بیاندازی.همین یکی امانمان را بریده به هیچ کارمان نمی رسیم.

ولی من شنیدم شغل دوم فوتبالیست ها پردرامدتر از فوتبال است؟

جوادکاظمیان:شایعه است.حداقل در مورد من که صدق نمی کند.

تاحالا سوار خر شیطون شدی؟

جوادکاظمیان:ای گهگاهی برای لجبازی این کار را انجام دادم.

چه طوری پیاده شدی؟

جوادکاظمیان:هیچی خره (همون شیطون رو می گم با خنده)چند تا جفتک زد من هم از ترس جونم پیاده شدم.

مامانت از چه کارت حرص می خوره؟

جوادکاظمیان:از اینکه سر به سر خواهرم می گذارم و اذیتش می کنم حرص می خورد.به من می گوید دست از سر خواهرت بردار.

اون وقت تو چی کار می کنی؟

جوادکاظمیان:هیچی همون موقع قول می دهم که دیگر لباسهایم را روی مبل پرت نکنم و با کفش تو خونه نیایم تا خواهرم حرص نخورد ولی نمی دونم چرا فردا صبح دوباره همه چیز یادم می رود.(با خنده)

پس حسابی تو خونه شیطنت می کنی؟

جوادکاظمیان:اره.سر به سر مادر و خواهرم نگذارم که از این همه سکوت تو خونه دق می کنم.

دوست داری چه دعایی برات بکنن؟

جوادکاظمیان:اینکه عاقبت به خیر شوم.

بهترین مکان زیارتی که رفتی کجا بود؟

جوادکاظمیان:مکه...اونجا اوج بندگی یک ادم است.

خدا کجای زندگی ات است؟

جوادکاظمیان:تو لحظه لحظه ی زندگیم...وجودش همه ی جای زندگیم جاری است.

تو زندگیت به اعتماد به نفس کی غبطه می خوری؟

جوادکاظمیان:داداشم مهدی.اون اعتماد به نفس خیلی خوبی داشت.همه ی کارها رو به بهترین و درست ترین شکل ممکن انجام می داد با اینکه از من از نظر سنی کوچکتر بود ولی من خیلی چیزها رو از اون یاد گرفتم.

خصوصی ترین لحظه ی زندگیت چه زمانی است؟

جوادکاظمیان:زمانی که با خودم خلوت می کنم و به گذشته ام فکر می کنم.

دنیا رو چه رنگی می بینی؟

جوادکاظمیان:سفید

تو یک کلمه خودت رو توصیف کن؟

جوادکاظمیان:مهربون و خجالتی (دقیقا...خیلی خجالتی یه...!)

ولی بهت نمی اید اصلا خجالتی باشی؟

جوادکاظمیان:شاید بهم نیاید ولی واقعا ادم خجالتی هستم.وقتی وارد جمعی می شوم خیلی طول می کشد تا به اصطلاح یخم باز شود و خودم شوم.

وقت های دلتنگی ات رو چیکار می کنی؟

جوادکاظمیان:اشک می ریزم و سبک می شوم.

جواد هنوز هم مثل قدیما اهل شعر و شاعری هستی؟

جوادکاظمیان:شاید کمتر وقت کنم سراغ کتاب شعر بروم ولی هنوز هم با خواندن شعر ارامش پیدا می کنم.

به لباس پوشیدن هنوز هم خیلی اهمیت می دی؟

جوادکاظمیان:شاید بیشتر از گذشته.باورتان نمی شود گاهی وقت ها انقدر لباس می خرم که وقت نمی کنم انها را حتی بپوشم.

به خاطر فوتبال چقدر دعوا کردی؟

جوادکاظمیان:خوب وقتی بچه بودم دعوا زیاد کردم.اما خوب کتک کاری ها شدید نبود و خیلی زود همه چیز فراموش می شد.

حالا کتک می خوردی یا دوستانت را می زدی؟

جوادکاظمیان:سعی می کردم این سود را عادلانه تقسیم کنم!

الان چی دعوا یا کری هم می خوانی؟

جوادکاظمیان:الان سعی می کنم جواب هر کسی را در بازی بدهم.(افرین افرین که مثل معدنچی نیستی...!)

چه ماشینی رو دوست داری؟

جوادکاظمیان:بنز

تا حالا چندتا گوشی عوض کردی؟

جوادکاظمیان:حدود هفت هشت تا چطور مگه!؟

هیچی می خواستم ببینم دنبال مد هستی یا نه؟

جوادکاظمیان:نه زیاد.اما گهگاهی گوشی های پیشرفته تر به بازار می ایند که انها را خریداری می کنم که فکر نمی کنم خیلی این قضیه به مد ربط داشته باشه.

اینده ی خودت رو چطور می بینی؟

جوادکاظمیان:روشن روشن.

حالا عکس...(هورا درست گفتم)

چقد بهش میاد....

کاش میشد یه بار دیگه....

 

چقدر چوچولو.....

اینم مال همون موقعس که چوچولو بوده...

دیگه زیادی شد واسه این پست

 

فعلا....

بای....


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 8:50 AM
توسط عسل تنها موضوع: |

سلاممممم

خوبين كه؟شكر خدا البته خودم می دونستم ها....

خب بگذریم

چه خبر داداشی که مصدوم شده بمیرم

ولی به قول نسیم براش خوبه یه کم استراحت کنه ...

دوستان که درباره ی مصدومیتش نوشته بودن گفته بودن که سه ماهه... ولی اون برای قبل از MRI بود حالا جوابش اومده...

مدیر برنامه هاش گفته که یک ماهه اس و تا قبل از شروع لیگ امارات خوب میشه منم اینو تو هفته نامه ی ماهان خوندم بعدا کسی نیاد یقه ی منو بگیره ها...

خب دیگه از داداشی خبر ندارم

بچه ها انقدر اعصابم خورده....

مسافرت که رفته بودیم به زور ماما نم اینا رو راضی کردم بریم کاشان ولی فقط یه روز اونجا بودیم.. .

خب دیگه چی بگم؟ آهان ماه رمضون ... روزه میگیرید؟ قبول باشه

آهان پرسپولیس پرسپولس هم که دیگه نگو توکونده به مولا آخرشه جون من بازی ها رو حال میکنی؟

پرسپولیسه دیگه چیکارش میشه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟(بشمار)

دیگه چی بگم؟

خب بیخبرم دیگه...

امیر حسین...

امیرحسین رو که می شناسین... پسر الهه جون دیگه (پسر خواهر داداشی)

بچه ها مریضه براش دعا کنید اگه بدونین چه پسر نازیه ... من عکسشو دیدم .... هر هفته تو ماهان پیام میده خیلی بچه خوبیه....  

خداجونم امیر حسین رو خوبش کن....

بچه هاشما هم براش دعاکنین. خب؟

آهان ایم

دیگه چیزی نیست که بگم اگه همه رو بگم که دیگه چیزی نمیمونه  

ایمیج.... (اِ اِ اِ ببخشید عسک"عکس") ببینید (چیکار کنم باورکنید خودشون میان عاقبت کلاس زبان رفتنه دیگه) خب فارسی روهم باید پاس داشت.... (پیام اخلاقی) !!!!!!!!! (من باید بگم؟ خب خودت بشمار دیگه...)

حالا ایمیج با عسک یا عکس هر چی هست ببینبد دیگه این همه جرو بحث میکنید که چی بشه ؟

ببینید...

خب ببینید دیگه...

 

 

 د یگه حرفی نیست بجز اینکه نظر یادتون نره.....(دیدی نگفتم کامنت)!!!!!!!!!

شمردی؟ آفرین راه افتادی اگر هم نشمردی شمر تا نزدمت

آدم رو مجبور می کنن فیزیکی برخورد کنه...

راستی بچه ها نظرتون رو راجه به تبادل لینک بگین خوشحال میشم

خب دیگه کاری ندارین؟

فعلا خداحافظ....


+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 11:39 PM
توسط عسل تنها موضوع: |

به نام همون مهربوني كه ......

سلام

یه سلام به خوشگلی گلای داداش جواد (خداییش چیز خوشگل تری پیدا نکردم)

امیدوارم حالتون خوب خوب باشه و چک چک خوشبختی از سقف آرزوهاتون همچنان به راه ...... (هر چی می خوام ادبی حرف نزنم نمیشه)

خب از این حرفا که بگذریم عسل هستم (کوچیک شما) نویسنده ی این وبلاگ طرفدار پرسپولیس و داداشی

خیلی دلم می خواست همه فلسفه انتخاب این اسم رو برای وبلاگ بدونن پس گوش کنین

از نظر من هر کسی به داداشی بجز خورشید چیزی بگه محکوم میشه (چون هیچ چیز از خورشید روشن تر پیدا نکردم) به همین دلیل مدتهاست که خورشید برای من مظهر داداشیه!!!!!!!!! (علامت تعجب هارو بشمار...)

سرخ هم که رنگ پرسپولیس عزیزمونه....

پس دیگه چیزی برای گفتن نموند

احساس میکنم برای پست اول یه ذره زیاد حرف زدم (هر چی باشه باید حد و اندازه رو نگه داشت ... من که خیلی تازه کارم....)

خب دیگه امیدوارم خیلی پر حرفی نکرده باشم

البته خوشحال می شم یه سری هم به صفحه ی کامنت ها... اِ اِ اِ ببخشید نظرات بزنید (فارسی را پاس بداریم)

دیگه عرضی ندارم بجز آرزوی سلامتی....

ولی خداییش حرفام خیلی ادبی شد... بی خیال !!!!!!!!! (بشمارشون)

فعلا بای بای ....


+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 2:41 PM
توسط عسل تنها موضوع: |
<
Jeyvood
Jeyvood
Jeyvood
Jeyvood
Jeyvood
Jeyvood
قالب و كدهاي جاوا > <


قالب و كدهاي جاوا >